شازده خانوم گواهی نامه دار می شود

امتحان اسپیکینگمون رو هم دادیم و راحت شدیم. خیلی هم خوب و آسون بود. کلی هم شانس آوردیم چون یه آقای خارجکی (یعنی بور و چشم آبی و نیتیو انگلیسی زبان و اینا...) پیر خیلی مهربون ازمون امتجان گرفت. آخه سه تا ممتحن داشتند که دوتای دیگه شون مالایی بودن و ما اصلا دلمون نمی خواست این جوری امتحان بدیم. به راحتی همه حرف هاش رو می فهمیدم و هر چی پرسید رو هم خیلی راحت جواب دادم. بعد ضبطش رو خاموش کرد و خیلی مودب پرسید که این دیگه امتحان نیست می تونم ازت یه چیزی بپرسم. چرا این همه ایرانی واسه درس خوندن میان مالزی. من دیدم که بعضی از اون ها تردیشنال هم لباس می پوشن. این که اینجا یه کشور اسلامیه تاثیری داره؟ من هم گفتم برای من و همسرم مهم نبود ولی خب برای بعضی از ایرانی ها مهمه. کلی هم تعجب کرد که برای ما اصلا مهم نیست. بعد از مصاحبه با آقای همسر هم همین رو ازش پرسیده بود.

 بعدش هم با آقای همسر رفتیم کی. ال. سی. سی. ماشین رو گذاشتیم. از اونجا با مترو رفتیم جی. پی. جی. گواهی نامه مالایی من رو گرفتیم و مال آقای همسر رو هم تمدید کردیم. توی راه هم آقای همسر هر چی مای وی قرمز می دید می گفت ببین. اینو می خوام برات بخرم. و بدین ترتیب ما پی بردیم که هنوز قرارداد جدید نبسته راه خرج حقوقی که اضافه خواهد شد رو پیدا کرده و شرایط خرید قسطی اش رو هم پرسیده و فروشنده اش رو هم پیدا کرده و ...حالا هی اصرار کن که من از این ماشین فقط همین قرمز بودنش رو دوست دارم. یه چیز کوچولوی ارزون قرمز برام بخر. مگه فایده داره؟  

بعد باز با مترو برگشتیم همون کی. ال. سی. سی. آقای همسر هی گفت گواهی نامه گرفتی باید شیرینی بدی. ساندویچ به چه گندگی که من همیشه نصفه شو می خرم رو یه دونه درسته شو خورده بعد پاشده رفته به فروشنده اش می گه ساندویچ هاتون یه مشکلی پیدا کرده. اونا هم همگی یهو خشکشون زد. خیره مونده بودن طفلکی ها. نفسشون در نمی اومد. خوب که سکته شون داده می گه. من هنوز گشنه مه! بیچاره ها با یه آهی یه نفس راحت کشیدن که من دلم سوخت براشون. کلا زیاد اهل شوخی نیستن. این آقای همسر هم هی سر به سر همه می ذاره. پریشب هم تعریف می کرد سر کار یکی از سهام دار های شرکت داشت با کلی آب و تاب جلوی یکی کلاس می ذاشت که این پروژه جدیدی که گرفتیم فاز مسکونی هم داره. بعد ما برای کارکنانمون اسپشیال آفر داریم برای واحد های مسکونی. بعد اون طرف پرسیده چیه آفر ها تون. آقای همسر هم فوری گفته: "بای وان فری وان ئه" می گفت همه از خنده منفجر شدن یهو. فکر کن واحد مسکونی رو آورده در حد تی شرت هایی که رو دست فروشنده ها باد می کنه بای وان فری وانش می کنن! اون طفلک هم داغ کرده بوده هی می گفته : نولاااااا (این تو مالزی یعنی خیییییلی نه! ... یعنی نه خیلی محکم.)

بعدش هم اومدیم خونه و اینقدر خسته و داغون بودیم که تلفن رو کشیدیم و موبایل ها رو خاموش کردیم و تمام راههای ارتباطی رو با دنیا قطع کردیم و ساعت هشت شب خوابیدیم تا صبح امروز.

/ 36 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدف

آها ببخشید فهمیدم نظرات دوطبقه بود حالا دیدمش[پلک]

دیناخانومی

سلام گواهینامه و امتحان مبارک[گل][قلب] کلی خندیدم از این شوخی شوشوت! جدا این قدر این ها جدیند؟؟؟؟

مهستا

پس پیشاپیش قبولی و خرید ماشین مبارک

کتایون

1- مبارک باشه گواهینامه... میبینم که شما سختی های ما رو در گرفتن گواهینامه ندارین. خیلی خوشحالم 2- دیدی امتحانتون خوب شد. منکه گفتم از یوژوال می شه 3- حالا یه قام قام هم تو داشته باشی اونم قرمز .... چه اشکالی داره؟ خوبه کههههه 4- خلاصه که خیلی خوشحالم که همه چی رو به راهه[ماچ] پ.ن. توی نطرات دیدم یک کتایون نظر گذاشته... فکر کردم که ای بابا من که همین الان این پست رو خوندم کههههه. دو دقیقه هنگ کردم بعد از سر زدن به وبش تازه فهمیدم که خودم نبودم [ابله]

جوینده!

هورا! شازده خانوم درایور شد رفت![هورا] ببینم می تونیم یه شوماخر معمار داشته باشیم یا نه؟[ابرو][چشمک]

ممول

کی بشه شازده خانوم نی نی دار شود [نیشخند][ماچ]

رها(ستایش)

ممنونم بابات اطلاعاتت[قلب]افرین بر شوماخر بزرگ[مغرور]

تاکاشی

این رو ببینید تا متوجه شوید که چرا من شوکه شدم! http://www.youtube.com/watch?v=Zb829dZBIVU&feature=related

سانیا

مبارک باشه خانومی گواهینامت تو فرمول دسته یک می بینمت دیگه[چشمک راستی امتحانت رو هم خوب بدی

زنجبیل بانو

ماشینت پیشا پیش مبارک[لبخند] من ولی راستش خوشم نمیاد از جاهای حجابی! اخه میگم کسی که دوست داره حجاب بزاره ایران براش بهترین جای دنیاست !! واقعا ایران چشه اگر این قسمت اسلامیش نبود بهترین جای دنیا بود به خدا ...