نیش

اسم آقای همسر را در این پست می گذاریم نوید.

یه خورده بیشتر از یک سال پیش یعنی دقیقا قبل از عروسی ما آقای همسر که از دست خانواده اش ذله شده بود (که انصافا هم خیلی اذیتش کردن. جوری که هنوز از دلش نرفته) تنهایی رفت خونه شون که با پدرش صحبت کنه و مسائل خودشون رو که به من هم هیچ ربطی نداشت حل کنند. از اونجا که در خانواده آقای همسر شدیدا زن سالاری حکم فرماست و تصمیم گیرنده اول و آخر در هر موردی مادره است آقای همسر با مادرش دعوای سختی کرده و با سردرد شدید برگشت. میگرنش عود کرده بود. من حتی یک کلمه هم ازش نپرسیدم چی شده؟ تا یک ماه رابطه قطع بود.

بعد از یک ماه قطع رابطه آشتی شدن. اما از اونجا که مادر اختلافی که با پسرش پیدا کرده بود رو توطئه عروسش تصور کرد و به طور خیلی زیر پوستی و خفیفی با شازده خانوم چپ بست!

در ظاهر همه چیز عادی و روابط محترمانه و خوب بود.

آممممممممما....

تا قبل از اون اسم خانواده ما "شازده خانوم و نوید" بود یا "نوید و شازده خانوم" یا فوقش دیگه "شازده خانوم اینا" یا "نوید اینا".

بعد از اون دعوا و قهر و آشتی:

اسم عروسیمون شد عروسی "نوید". (لابد از نظر ایشون عروسی نیازی به طرف دوم نداره!)

زمینی که خریدیم اسمش شد زمین "نوید". 

خونه ای که ایران داشتیم شد خونه  "نوید"...

ماشینی که تا اون موقع اسمش ماشین "شما" بود شد ماشین "نوید"...

اگه ما قرار بود بریم خونه شون می گفت "نوید" داره امشب میاد اینجا....

وقتی اومدیم مالری و اونامی خواستن بیان خونه مون اسم اینجا خونه "نوید" بود...

وقتی ما داشتیم می رفتیم ایران به همه و همه حتی خواهری و مامان من روزی صد بار می گفت که "چند روز دیگه "نوید" داره میاد ایران. خدا کنه زودتر "نوید" بیاد. خیلی خوبه که "نوید" داره میاد. چقدر خوشحالم که تا چند روز دیگه "نوید" میاد.و ..."  و اونها هم می گفتن: "بعله خب...به سلامتی... بیاد ایشالله!"  لبخند

بعد که دید هیچ کدوم از این حرف ها روی من اثری نکرده تصمیم گرفت پای چت (که همیشه هم وب کم روشن بود و ما دو تا تو کادرش نشسته بودیم و مث بچه های خوب زل زده بودیم به دوربین) وقتی که تشریف میاره بگه "سلام نوید جان" و بنده هم عجیب احساس هویج بودن بهم دست می داد اونجا... آقای همسر هم که دید این جوریه و من ناراحت می شم از نعمت دیدن روی ماهمون محرومشون کرداز خود راضی و گفت دیگه فقط تلفن بزنن.( البته نگفت که چرا. به بهانه اینکه توی تلفن صدا بهتر می ره.)

حالا هر بار که زنگ می زنن خیلی خوب و عادی با هم حرف می زنیم و حتی اگر من گوشی رو برندارم حتما می خوان که با من هم صحبت کنن ولی خانوم حتما یکی دو باری یاد آوری می کنه که: گفتم یه زنگی به "نوید" بزنیم ببینیم حالش چطوره! یا مثلا نشسته بودیم ویدا گفت مامان مگه نمی خواستی به "نوید" زنگ بزنی؟ ..."

دیشب اومدم بگم نوید موبایل داره. اینجا که زنگ زدید خونه ماست. زبان

ولی مگه از دهن شازده خانوم از این جور حرفا در میاد؟  ناراحت       گریه

 

پ.ن.١: شازده خانوم با وجود اینکه خیلی گناه داره و خیلی طفلکی می باشه در این زمینه ولی به هر حال همیشه سعی کرده این رو بپذیره که:

      نیش مادر شوهر نه از ره کینه است                       ساختار تفکرش این است....

 

پ.ن.٢: به هر حال نیش نیشه دیگه...  درد داره...  خب آدم دردش میاد... ناراحت

یه موقع ها تا چند وقت هم جاش می سوزه. ناراحت

 

پ.ن.٣: گریه

 

/ 25 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قطره باران

غصه نخور ولی به موقعش و زیرکانه تو هم نیشتو بزن یه جوری که نفهمن از کجا خوردن.........خدا رو شکر کن که شوهرت طرف تویه. به من سر بزن

حجازی

خدا بیامرزه مادر شوهر من رو که خیلی خوب بود

صدرا

چه می کنه مادرشوهر گرام؟!! سرویس کردن، البته شما عروس به این خوبی قطعا خداوند بر پس گردنش خواهد زد! دنیا دار مکافاته، توام از این به بعد زنگ بزن بگو گفتم یه زنگی بزنم حال ویدا رو بپرسم![نیشخند][چشمک]

مالزي نشين (مانيا)

الهي... فداي شازده خانوم گل. بابا خوبه باز... ما كه اومدن يه ماه هم موندن سرمون، آخر سر رفتن و هر چي از دهنشون درومد، به خانوادم هم گفتن! (بجز جنگايي كه اينا با من صورت پذيرفت! اونم به خاطر چي؟ چون ساكت بودم و هيچي نميگفتم! ايشون فك ميكردن دارم مسخرشون ميكنم!!!!!!!!!!) البته بنده از پدرشوهر محترم مينالممممممممممممممم. مادر شوهرم خوبه بدبخ. پ.ن: پدرشوور تنها اومد. چنان گندي زد به زندگيم كه نگو. فك كن! شبي كه باهام جنگيد اينجا، از شدت عصبي‌شدن و اينكه چيزي بهش نگفتم، "..." شدم!! بدبخ عشقولي هم فقط از دستش ميومد پيش من زار ميزد! همش ميگفت بذا احترامش رو داشته باشيم تا بره... ولي چه رفتني هم كردا!!! مشتيكه‌ي ....! بي خيال... غصه نخور. مهم آقاي همسره كه خوبه شكر خدا

دیناخانومی

سلام اوه این چند روز پدرشوشو مهمونمون بود! کچل شدم از دستش![کلافه] می دونی تو امتیازه بزرگت اینه که شوهرت می فهمه و طرفته! اگه شوهره طرفت نباشه اون وقت چی؟؟؟؟ به روزم بانو![چشمک]

پگاه

باز هم خدا را شکر کن خیلی بیشتر از اینها میشد اذیتت کنن ولی شهر آخرت خیلی باحال بود

قیفی

امان از دست مادر شوهرا .باز خوبه که شوهرت پشتته .من همه چیزو واگذار کردم به خدا و نتیجشم دیدم تو هم همین کارو بکن .خودتو ناراحت نکن[گل]

غزال

شازده خانوم این همون نیش عقربه است گلم حرص نوخور.....[چشمک]

غزال

میگما از این به بعد بگو ما داریم میایم ایران خونه بابای نوید.....اون وقت مادر شوهرت میره اسمون ها سیر میکنه[نیشخند]

سارا

آخه کی جرات کرده شازده جون من رو اذیت کنه؟[عصبانی][ماچ]