آدم ها و کفش ها

- نمی دونم چرا اینقدر هی سرما می خورم من. ضعیف شدم فکر کنم. مامان بود فوری می گفت واسه این که هیچ چی نمی خوری. بعد یه کاری می کرد که دو کیلو وزنی که از بعد برگشتن از ایران کم کردم فوری برگرده سر جاش. سه کیلو هم برم بالا تر. اونوقت خیالش راحت می شد که من دیگه ضعیف نیستم.

- شرکت آقای همسر براشون کلاس گیتار گذاشته! هفته دیگه هم می برتشون کره. اینجا همه شرکت ها کارکنانشون رو می برن مسافرت سالانه. ولی کسایی رو می برن که دو سال سابقه کار دارن. یعنی ما نمی ریم.

- کافه پیانو هم تموم شد. بیشتر از هر چیزی من تعجب کردم که چه جوری می شه یه کتابی تو چاپ بیست و دومش هنوز غلط داشته باشه! لحنش رو هم دوست نداشتم. انگار متظاهرانه بود. مثل آدم هایی که به زور می خوان صمیمی نشون بدن خودشون رو ولی نیستن. مث لحن کسایی که به زور می خوان بگن من خیلی باحالم و واسه این کار هم تنها راهی که بلدن استفاده از کلمات رکیکه. یه جورایی هم می خواسته نوشته هاش شبیه حرکت سیال ذهن باشه ولی خب توی این کار یه تکرار های خسته کننده ای به وجود اومده. ولی یه چیزایی شو خیلی دوست داشتم. مثلا اسم گذاری فصل ها شو. به نظر من اسم چیز خیلی مهمیه. اسم خودش تنهایی می تونه یه اثر هنری باشه. هر فصلی رو که می خوندم و تموم می شد دوباره بر می گشتم اسمش رو نگاه می کردم. اسم ها واقعا خوب بودن. کلیت داستان هم خوب بود به نظرم. بعضی حرف هاش رو هم خیلی دوست داشتم. مثلا اون جا که راجع به نفرین عروسک ها می گه... یا اون جا که می گه آدم ها رو از رو کفش ها شون می شه شناخت... راستی یه چیزی. شما هم تو ذهنتون "گل گیسو" رو یه دختر چاق و زشت دیدین یا فقط من اینجوری می بینمش؟ به نظرم کافه پیانو طرح خوبی بود که می تونست یه رمان خوب بشه. اگه روش بیشتر کار می شد و پخته تر می شد. حیف که به قول خودش" ورداشتن" خام خام چاپش کردن و دادنش دست مردم. انگار واقعا عجله ای توش بوده. نکردن لااقل غلط هاشو بگیرن! 

- این که آدم ها رو از رو کفش ها شون می شه شناخت رو من خیلی وقته بهش پی بردم ها... به کفش های آدم ها دقت کنید. کل شخصیت یه نفر رو می شه توی کفش هاش دید.

- حالم از دنیایی که همه چیز... همه چیز... همه چیز... توش معامله می شه بهم می خوره. (توضیح هم ندارد)

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسمونی

می دونی من از اینش خوشم میومد که هر آدمی رو به دستش نگاه می کرد و این که دستاش قشنگن یا نه ! و جالبه که منم همیشه به فرم دست آدما دقت می کنم و این که دستاشون قشنگ باشه یا نه مثل زیبایی چهره ... در مورد کفش هم موافقم . کفش ، ساعت و عطر ، جزو شخصیت آدماس [لبخند]

sogand

[گل]

صدف

من خودم یکی از خریدهای همیشگیم کفش و کیف هست اصلا هم ازش خسته نمیشم همیشه هم به کفش اهمیت میدادم خودم هم زیاد به کفش طرف مقابلم نگاه میکنم ولی اینکه از رو کفش آدمارو شناخت خواهر اصلا معتقد نیستم

تاکاشی

آره به نظر منم خیلی چیزا میشه از کفش طرف فهمید!!![راک]

ممول

من هنوز نخوندم ولی بعد از خوندن وبلاگ نویسنده اش تصمیم گرفتم هزگز نخونمش . در مورد کفش ها کاملا موافقم و به نظرم عطر هم خیلی چیز ها رو در مورد آدم ها نشون می ده و جوراب البته ! دخملم سعی کن ویتامین ث بخوری خیلی زیاد . اتفاقا من و حامی هم سرما خوردیم فک کنم به خاطر این باشه که عرق کرده می شینیم روبروی کاناله کولر باشه [چشمک]

رها(ستایش)

برای سرماخوردگیت شربت ابلیمو رو با عسل درست کن و زیاد بنوش[چشمک] برای کفش هم نظری ندارم البته دیدم ادمهایی که کفشهای کهنه ای دارند ولی شخصیت بسیار والاااااااااا حالا نمی دونم منظور شما دقیقا نو یا کهنگی کفش بود یا یک چیز دیگه[خواب]

مستانه

دخترکمان از بابت ماچها کلی ذوق نمودند و گفتند خیلی وقت بود شاهزاده خانووم بوسهامو برام نرفستاده بود ها ... ویتامین س بخور عزیزم معجزه میکنه

استوانه

[ناراحت]اه به خدا این ایده از زمانی که من راهنمایی بودم مال من بوده. کی دزدیه اش؟ کاش می شد این نظریات رو یه جایی مثل پتنت ثبت کرد. وای خدای من چه شرکت باحالی؟ کره؟ ما رو تا شاعبدالعظیم هم نمی برن[ناراحت]

کتایون

شازده........ کجائی؟؟؟ چرا آپ نمی کنی؟؟؟؟ [نگران]

شاهین

سلام به نظر من هم کافه پیانو حروم شده! ایده های عالی و بکری دارد, ولی "خام خام چاپش کردن و دادن دست مردم" اگر نویسنده سعی می کرد حداقل یکی دو کتاب دیگر بنویسد و بعد سراغ کافه پیانو برود, شاید چیز بهتری از کار در می آمد. البته شاید هم کافه پیانو چیزی در حد همان کتاب اول این نویسنده بوده و شاهکارهایش در راهند! ولی من که چشمم آب نمی خورد!