پس آیلتس آیلتس که می گفتن این بود

یک عالم تعریف کردنی دارم. از کجاش بگم؟

- من عادت دارم وقتی کار مهمی دارم یا جایی می خوام برم شب قبلش همه چیز رو آماده می کنم که صبح خوابالو خوابالو دنبال وسایلم نگردم. این آقای همسر هم که خیلی بدجنس می باشه همیشه عمدا یه کاری می کنه که من صبح ها جرقه بزنم و بخورم به در و دیوار و بشینه این ور اون ور دویدن من رو نگاه کنه و بخنده. جمعه شب هم پاسپورت هامون رو گذاشتم تو کیفم و دو تا ماسک هم برداشتم و ژاکتم و لباس هایی که فردا می خواستم بپوشم رو هم آماده گذاشتم و خیالم راحت شد که همه چیز حاضر و آماده است. وقتی با چشم های بسته از روی مبل بلند شدم که برم سر جام بخوابم آقای همسر خیلی خونسرد گفت: راستی... واسه امتحان باید لوازم اتحریر رو خودمون ببریم ها! خلاصه چشم های من باز شد و شروع کردم دور خونه لزگی رقصیدن. خودکار که خوب همه جا پیدا می شه. ولی هر چی خونه رو زیر ور رو کردم دریغ از یک دونه مداد! آخر سر رفتم سراغ جامدادیی که توی ایران زیپش رو بسته بودم و با هزار امید و آرزو به قصد کسب علم و دانش اومده بودم مالزی و اینجا هنوز بازش نکرده بودم. دو تا تراش توش بود و یه پاک کن که نصفش کردیم. یه مداد نوکی خراب و یه مداد معمولی و یه اتد طراحی هم از توش در اومد. بازم کافی نبود چون باید نفری دو تا مداد می بردیم. کل خونه رو زیر و رو کردم و آخر سر.... بعله.... دو تا مداد "ایکیا" پیدا کردم.از خود راضی از اون مداد فینقیلی ها که می ذارن اونجا که کد چیز هایی که می خوای بخری رو واسه خودت یادداشت کنی. حالا فکر کن نوک هم نداشتن. مداد ها رو می تراشیدم می ترسیدم فقط همین سرش نوک داشته باشه و بقیه اش چوب باشه. به آقای همسر می گم: "آخه تو اینجا کلاس زبان می رفتی یه ترم. یعنی یه دونه مداد تو بساطتت پیدا نمی شه؟" می گه: "حالا هی تو سرم نزن که زبان رو کلاس رفتم دیگه." خلاصه فردا صبحش با سرافکندگی و خجالت با همون مداد های ایکیا داشتیم می رفتیم امتحان بدیم که  یه "سون - الون" (تقصیر من نیست ها پریا. اسم فروشگاهه همینه. اینو که دیگه نمی شه بگم "هفت - یازده". یه فروشگاه زنجیره ای بیست و چهار ساعته است.) سر راهمون سبز شد. رفتیم تو دیدیم همه هم امتحانی های عزیز دارن دنبال مداد می گردن.خنده

امتحان هم سخت نبود ولی ما چون اصلا به روشش آشنا نبودیم حسابی خراب کردیم. مثلا واسه خودمون خوشحال داشتیم لیسنینگش رو گوش می دادیم و منتظر بودیم تا مثل تافل سئوال ها رو بعدش ازمون بپرسه که دیدیم تموم شد و رفت قسمت بعد! توی رایتینگش هم با اینکه وضعیت وکبلری من خوبه و کلی کلمات سخت سخت بلتماز خود راضی ولی هر کاری کردم معنی یه کلمه ساده (عمرا بهتون بگم چی که بهم بخندید. این آقای همسر سه روزه داره می خنده بسه.) رو یادم نمی اومد. آخرش هم اشتباه فهمیدم و نامه ای که با اون همه زحمت نوشتم یه چیز خنده دار از آب در اومده.گریه

 این هم بگم که آدم اینجا که می ره امتحان آیلتس و تافل بده شدیدا احساس لینگ دراز بودن بهش دست می ده. آخه برعکس ایران که همه توی کلاس تافل ما فوق لیسانس و دکتری و زن و بچه دار و کچل و اینا... بودند اینجا همه شرکت کننده ها بچه دبیرستانی هایی اند که مدرک رو واسه این می خوان که تازه برن دانشگاه. یعنی از دم جغله جات زیر هجده سال هستند. خلاصه پیر و فرتوتشون ما بودیم دیگه... حالا خدا کنه لااقل حرمت این موی سفیدمون رو نگه دارن و یه نمره ای بهمون بدن بریم. دوباره مجبور نشیم بریم امتحان بدیم. آخه من با این پای علیلم (دامن پوشیده بودم. ایر کان ماشین مستقیم زده رو زانوم. زانوم درد می کنه.)چه جوری دوباره اون همه پله رو برم بالا مادر؟

- گردنم گرفته شدیدا. مث اون موقع ها توی دانشگاه که امتحان هندسه می دادیم و تا یک هفته نمی تونستم گردنم رو بچرخونم. اصولا من هر وقت امتحان طولانی داشته باشم که وقت هم توش مهم باشه از اول تا آخر امتحان سرم رو بلند نمی کنم و یه نفس می نویسم و آخرش گردن درد می گیرم. اینه که الان هر کی صدام می کنه با تمام هیکلم بر می گردم جواب می دم و گردنم اصلا نمی چرخه. هم دردناکه هم خنده دار.

- شنبه بعد از ظهر یعنی بعد از امتحان واسه اینکه روحیه مون عوض شه زدیم بیرون و رفتیم مغازه ایرانی. قبلا یه سوپر ایرانی دیگه رفته بودم چند بار ولی مثل اینکه اون بیچاره زیاد مشتری نداشت هم جنس هاش کم بود و هم حسابی مونده بود و رو هر کدومش یه وجب خاک نشسته بود. این دفعه رفتیم یه جایی که دو تا سوپر ایرانی کنار هم بود. هر چی که فکرش رو بکنید داشت. از قلیون و سیخ کباب و زغال و... بگیر تا... سوسیس و کالباس ایرانی و رشته آشی و... شامپو صدر صحت و نرم کننده هاله و... لنگ و سفیداب! تازه زولبیا بامیه هم داشت که گرفتیم و من در طرفه العینی همه بامیه هاشو نوش جان کردم. ماه رمضون همه لاغر می شن فکر کنم من دوباره تپلی بشم.خجالت

- دیشب هم رفتیم سینما "آپ" رو دیدیم. با مزه بود. چراغ ها که روشن شد دیدیم توی کل سالن دو سه تا بچه هم هست. طبق معمول هم با تجهیزات کامل و دو تا ژاکت و شال پشمی و ... رفتیم. خوبه آدم اینجا گاهی بره سینما که دلش واسه زمستون ایران تنگ نشه. 

- ماهواره داره برای سومین بار فرندز نشون می ده. یعنی این سریال که تموم می شه انگار که کیلومتر صفر می کنه دو باره می ره از اول. بعد من دارم برای سومین بار از ته دل به اون جایی که ریچل توی لاندری برای اولین بار راس رو می بوسه بعد راس هول می شه با کله می ره تو در ماشین لباسشویی می خندم.

/ 22 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

این فرندز رو آدم اگه برای بار هزار هم ببینه بازم خنده دار و جالبه. منم از دیدن کارها و حرفهای احمقانشون سیر نمیشم[نیشخند] آه چه بد که آیلتس رو خوب ندادی. امیدوارم احترام سنتونو نگه دارن و نمره دلخواهتون رو بدن[چشمک] آخ سینماهای خارج نمیدونم چرا اینجوریه که دماش در حد فریزر میمونه. من که اصولا مچاله میشم [نیشخند]

صدف

وای من عاشق این سریال فرندز هستم سریال فریزر رو ندیدی ؟ اونم خیلی ماهه. از بین این شخصیتا هم عاشق راس کلا خانواده ی راس آدمای باحالین ننه باباش و خواهراش هم خیلی ماهن. خوب بسلامتی امتحانتون هم دادین. مادر میبینی؟ همش باید بین این حغله ها بشینیم امتحان بدیم هر حی تو ایران تو سر خودمون زدیم زود دیپلم کرفتیم اینحا کلی عقب افتادیم شدیم شاکرد مدرسه ای

سانی

واقعا سر جلسه امتحان بهتون پکیج مداد و پاک کن و تراش ندادن؟! [ابرو] توی ایران که امتحان آیلتس دادم یه بسته دادن که مداد و تراش و خودکار و پاک کن بود بعلاوه یه بطری آب معدنی! کاش قبل از امتحان یکی از کتابهای کمبریج که نمونه سوال امتحانی آیلتس بود رو یه دور می زدید تا با نحوه امتحان آشنا بشید کاملا با تافل متفاوته. امیدوارم نمره دلخواهتون رو کسب کنید[گل]

بیدار

آخ منم دلم یه دونه از این مغازه ایرانیا می خواد. [ناراحت]

زنجبیل بانو

حالا لغته چی بود؟ دیگه از این بدتر نیست که من یه بار دیکته دبلیت یادم رفته بود[خجالت][نیشخند]

وال

یه خانمی از دوستان هست که دکترای زبان انگلیسیشو تو آمریکا گرفته و سال ها اون جا زندگی کرده . می گفت بعضی از این سوال های آیلتس و تافل رو جلوی انگلیسی ها هم بذاری ، نمی تونن جواب بدن ! فرندز هم که 100 بار نشون بده !‌ خندیدن بهش بهتر از جفتک چارکش زدن مغز آدم وقت دیدن لاسته !

دیناخانومی

سلام آره واقعا آدم روحیه میگیره سن و سالش بالاتر از همه باشه توکلاس![چشمک] منم عاشق بامیه ام! خیلیییییییییییی! آره اکثرا تو ماه رمضون چاقتر میشند![چشمک]

پگاه

لغته چی بود نکنه گفتن "وات " یعنی چه؟[چشمک]

جوینده!

خب میبینم که دو تا بچه شیطون رفتن آیلتس بدن[ابرو] البته آیلتس هم از خجالتتون در اومده حسابیا با اون شیوه لیسنینگش[خنده] اما خب در نوع خودش شیرینه این جور اتفاقا! اعتراف کن شازده خانوم...[ابرو] بدو ببینم! بگو اون کلمه چی بوده تا شاید از بار گناهانتون کمتر بشه[شیطان] [چشمک] امیدوارم قبول شید! دلشاد باشید همیشه و همه جا![مغرور]

جوینده!

راستی ما در زمینه بامیه به شدت نقطه نظر مشترکی داریم![نیشخند] یعنی هر دومون بامیه ها رو قتل عام می کنیم![زبان] بس که خوشمزه اس[خوشمزه][پلک][خجالت]