یاد استاد

- مامان دیروز بلیط خریده. یعنی داره میاد پیشمون. یعنی برای اولین بار مامانم مهمون منه. مهمون از این عزیز تر هم ممکنه؟ خیلی خوبه که مامان آدم بیاد خونه اش. نه؟ اون هم برای اولین بار... با این که دقیقا دو ماه دیگه میاد اینجا من از الان خوشحالم... خییییییلی خوشحالم...

- دو هفته بعد از مامان هم خواهری میاد پیشمون. فکر کنم اون موقع دیگه از خوشی سکته کنم!

- آقای همسر الان رفته سر جلسه امتحات تافل. اگه نمره مورد نظر رو بیاره ما همین کی. ال. می مونیم. تو همین شرکت کار رو ادامه می ده. دکتری شو هم همین جا می خونه. نی نی دار هم می شیم. این هم وضعیت خوبیه. بین وضعیت های موجود خودش این رو بیشتر از همه دوست داره. پس امیدوارم که بشه... هر چند که من از وضعیت های دیگه هم بدم نمیاد.

- کسی دلش نمی خواد عکس های اون عروسی مالاییه که روز قبل از ایران رفتنمون رفتیم رو ببینه؟ خب یکی بیاد به من یاد بده چه جوری عکس می ذارین اینجا؟

یادش به خیر... استاد سه تارم می گفت: "دلیل اینکه که استاد های بزرگ نمی تونن به یه مبتدی چیزی یاد بدن اینه که اونها دیگه صفر رو خیلی وقته یادشون رفته.... از یک شروع می کنن!"   گفتم که یعنی از صفرش بگید.

- آهای داداش جان ما

ما یک عالمه دلمه درست کرده ایم. این آقای همسر مان نشسته فلفلی هایش را با کلی به به و چه چه دو لپی خورده. اما بادمجان هایش بد جوری روی دستمان مانده! الان سه روز است که شام و نهار داریم تهنایی و بی وقفه دلمه بادمجان می خوریم  و هر بار به این فکر می کنیم که جای شما چقدر خالی است. دلم برات تنگ شده پسر!

/ 27 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوگند

[گل]

کتایون

وااای وااای چه خوب که مامانت میان پیشت مامان من که یک اینرسی سکونی داره که نگو. الان 6 ماهه که اصرار می کنم تازه برای مهر و آبان می گه نچ بیام چیکار کنم [نگران] به به خانم سه تار[بغل]..... سازت رو بردی؟ توی اون رطوبت حواست به کاسه اش باشه ها. من به همین دلیل تار نازنینم رو نیاوردم [ناراحت] راستی هیچ سر رشته ای در زمینه آپلود کردن عکس ندارم. ولی دوستان خیلی راهنمایی کردم... منتظر عکس عروسی هستیم[پلک]

مالزي نشين (مانيا)

بههههههه.... چقد اوسا داري اينجو! پس من ديگه فيلسوف بازي در نميارم با اجازت فقط اگه ديدي نشد، يه سوت بزن من دم در خونتون هستم[نیشخند]

دیناخانومی

سلااااااااااام خیلی خوبه! خیلی! این که مامان ادم مهمونش باشه! کلی می تونید کیف کنید! به شرط این که مامان شما مثل مامان من وقتی میاند خونه تون یک ریز یاد این نیوفته که مثلا فلان چیز را مرتب کنه یا مدیریت کنه برای کابینت هام که همه چیز ا بشه یا هی بگه وای وای چرا یک دستی به سر و گوش یخچالت نمی کشی و یا وای از بس نشستی پا کامپیوتر گند داره از سر و کول خونه ات بالا میره و ... [خجالت] در مورد عکس من از سایت picturetrail استفاده می کنم! چون علاوه بر این که میشه آلبوم شخصی داشته باشی امکانات دیگه در زمیه عکس و ساخت فیلیک یا بیلینگ هم میده! اول باید لوگ بشی بعد عکس ها تو تو البومت upload کنی و بعد بری تو آلبومت و یکی یکی عکس ها را کپی کنی تو محیط نوشتاری وبلاگت! البته قبلش باید سایز عکس ها را کوچیک کنی تا قالبت را به هم نریزه!

دیناخانومی

فکر کنم سایت پیشنهادی من راحت تر از اونی باشه که زنجبیل بانو معرفی کرد چون احتیاج به url نداره و می تونی از کپی و پیست معمولی استفاده کنی گرچه اونم بهت میده!!!!

دیناخانومی

راستی یک پست درباره شمال گذاشتم! دیگه حرف جنجالی مثل غیرت را توش نزدم! با این که الان کنجکاو شدم بدونم نظرت چی بوده!!!!

صدف

خشت مال رو دعوت کن همش رو برات میخوره . وای حه خوب مامانت میاد خوش بگذره عزیزم. خوشحالم تکلیفتون با خودتون روشن شد . راستی مالزی اقامت هم میده؟ یعنی کسایی که اونحا سالیان سال هستن اقامت دارن ؟ به حه صورته ؟ یعنی شرایطش

پگاه

به ذلایلی که الآن میگم ازت خیلی خوشم اومد و میخوام پایه ی وبلاگت بشم . یکم : من هم دارم از ایران میرم و احتمالا اولین روز زندگی مشترکم با آقای همسر خیلی دور از ایران شروع میشه و احتمالا من هم از اینکه به این زودی ها مادرم بیاد خونه ام محرومم . دوم : شعر شازده خانوم ستار شعر مورد علاقه ی من هم بود و مادرم همیشه واسم میخوند و حالا هم من واسه کازن دورگه ام میخونم سوم:من هم سه تار میزنم و اگه اون طرف هم استاد گیرم بیاد خیلی خوشحال میشم چهارم: واست روزهای خوشی را آرزو دارم حسابی به مامانت برس

پریا

ای جونم مامانت میاد؟! چه عالی[ماچ][قلب] حسابی از اون روزایی که مامان پیشته استفاده کن ها![قلب]

پریا

حالا تو خونه ما برعکسه! فلفل دلمه ایا خواستگار ندارن، بادمجونا ایکی ثانیه تموم میشن![خوشمزه][نیشخند]