منو چند تا دوست داری؟

- بابا هی گفتین این "لاست" جذابه... هی گفتن شروعش کنی دیگه نمی تونی از پاش بلند شی... گفتن شب و روز برات نمی ذاره... روزها تو بیداری رویاش رو می بینی شب هام خوابش رو... من هم که کلا از هر چیزی که تبش یهو هممممه رو بگیره بدم میاد. نمی دونم چه جوری بگم. نه اینکه لجباز باشم یا خودم رو بخوام جدا کنم ها. از این که بی اراده با یه موجی مثل مد یا یه همچین چیزی که همممه رو می بره برم بدم میاد. ندیدمش. گذاشتیمش برای وقتی که از ایران برگشتیم که اون موقع حسسسابی سرگرممون کنه و فکر مون رو از همه عالم جدا کنه. سیزن یکش که به نظر من در حد" خانواده دکتر ارنست" بود. نه اینکه قشنگ نبود ها... نه! ولی هیجان خاصی نداشت. اونجوری هم نبود که آدم رو از زندگی منفک کنه و خواب و خوراک رو از آدم بگیره. حالا داریم سیزن دو رو می بینیم. یعنی یه کم هیجان انگیز شده.

- سی ام اکتبر "ستار" داره میاد مالزی! یعنی شازده خانوم داره می ره کنسرت ستار؟! یعنی ستار آهنگ شازده خانوم رو هم می خونه؟ شازده خانوم وقتی به این فکر می کنه قیافه اش دقیقا همین شکلی می شه... نیشخند

- معلوم شد پروژه کجای ویتنامه: "هو چی مین سی تی" یا همون "سایگون" دومین شهر بزرگ ویتنامه. توی جنوبشه یعنی از نظر آب و هوا عین همین مالزی خودمونه. من دوست داشتم تو شهر شمالیه (هانوی) باشه که هم پایتخته هم لا اقل در سال یه فصل سرد (حالا سرد نه. خنک!) هم داره. این روزا صبح تا شب عکس های ویتنام رو نگاه می کنم. کلا که جای داغونیه. حسابی پر جمعیت و کثیف. خیابون هاش که کلا مال موتور سوارهاست و تک و توک یه ماشینی هم رد می شه! موتور سوار هایی که اندازه یه وانت بار موتورشون کردن. مثلا دارن با موتور یخچال می برن! تنها فست فود موجود اونجا هم "کی اف سی" یه! یعنی غیر اون همه رستوران ها از اینان که یه سری چهار پایه پلاستیکی چیدن تو پیاده رو و رشته می فروشن!

- یکی از کتابام تموم شد. ناراحت "فرزند پنجم" داستان بدی نبود. من دوستش داشتم. ولی ترجمه در حدی بود که اگه متن اصلی دم دستم نبود اصلا نمی فهمیدم چی داره می گه؟

- دیشب نشستیم با آقای همسر موقعیت های پیش رو مون رو نوشتیم و امتیاز های هر کدوم رو برسی کردیم و به هر امتیاز وزن دادیم و در صد موفقیت توی هر بخش زندگی و میزان نزدیکی به هر خواسته در هر شرایط و ... آخرش رسیدیم به یه سری ضریب و در صد بی خاصیت که هیچ سر و کاری با احساس آدم ندارن. نمی گم کار بدیه ها... من دوست ندارم. آخه قراره این نوشته ها چی رو به من بگن که خودم نمی دونم؟ خب نوشتنش خوبه... آدم رو از سر در گمی در میاره. من نوشتن رو خیلی دوست دارم. ذهنم که یه کم شلوغ می شه فوری می شینم همه شو می ریزم رو یه کاغذ تا بتونم یه نفسی بکشم. خیلی کار خوبیه. من با اون عدد هاش مشکل دارم. هیچ وقت از نسبت دادن کمیت به احساسات خوشم نیومده. از همون بچگی ها... از همون وقتی که هر آدم مربوط و نا مربوطی که به آدم می رسید می پرسید: "منو چند تا دوست داری؟"  

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزال

از اون اول پست و تا اخر پست دنبال این بودم بینم منظورت از انتخاب این عنوان چی بوده که دیدم اخرش یک جوری دربط داره[نیشخند] در مورد لاست زود قضاوت نکن تا سیزن 5 ببین بعد بیا تعریف کن چه حسی داشتی....؟؟؟ در مورد نوشتن اون امتیاز ها من صد درصد موافقم که یادداشت بشه چون در غیر اینصورت ....ادم یک چیزهای رو یادش میره که باید قلم بگیره یا پررنگ ترش کنه.[چشمک] ویتنام هم که نوشتی یک جای باید باشه توی مایع هند؟؟؟؟نه؟؟؟

غزال

راستی ستار دیدی ....از طرف منم از دور بچلونش.....[بغل]

مسی

موفق باشی عزیزم

قاصدک

من هنوز لاست رو ندیدم [نیشخند] تو نوبتم فعلا [نیشخند] ولی فکر کن شازده خانوم رو بخونه چه کیفی کنی تو [نیشخند]

صدف

اون سایته که کفتم پیدا کردی؟ اون همه حی مینوشت در مورد ویتتام کلی هم عکس توش میذاشت دختره اصلا اونحا زندکی میکرد دانشحو بود.

صدف

آه دیدم حوابمو دادی تو پست قبلی. ببینم داستان پسر عمه و خواهرت حی شد؟

مالزي نشين (مانيا)

منم هنوز لاست رو نديدم!!... جالبه كه اصلا مشتاقش هم نيستم! (بر خلاف اين همه بازارگرمي بچه ها)

مالزي نشين (مانيا)

راسي يادم رفت بگم! آفاموسا خيلي جاي قشنگيه. به نظر من اگه هم كسي مياد پيش ات و زياد حوصله نداري جاهاي مختلف ببريش، هموو يه آفاموسا كه ببريش، انگا همه چي رو با هم رفته. چون باغ پرده و حيوونا و ميمونا و پارك آبي و مراسم كابوي ها و ... همه چي در كنار هم داره. البته از صبح زود تا شب ساعت ده يازده طول ميكشه (كابوي ها شب هست) البته پارك آبي به نظرم سانوي بهتره. ولي آفاموسا چون يه مجموعه در كنار هم هس، خيلي راحت تره. در ضمن حالو ما كه نميخويم همه بازيوي پارك آبي رو بريم كه. نه؟! جاي جالبيه اگه به همه برنامه‌هاش برسه آدم...

وصله های زندگی من

منم مثل تو فکر می کردم اما بالاخره لاست رو دیدم...الآن واقعا مشتاقم بدونم آخرش چی میشه...یه جورایی مرموز بودنش جذبم کرد...[رویا] خیلی خوبه که آدم حرف دلش رو رو کاغذ بنویسه حداقلش اینه که سبک میشه...[لبخند] کنسرت هم خوش بگذره شازده جون[قلب]

تاکاشی

وقتی میشه غذا رو خام خورد آخه دیگه چرا بپزیم؟؟[نیشخند]مخصوصا که جز نیمرو،تخم مرغ آب پز و املت[نیشخند] چیز دیگه ای بلد نباشیم بپزیییم[ابرو]