خرید می کنیم...

- نرفتم امتحان بدم. به همین سادگی. به همین خوشمزگی!

موندم خونه یه صبحونه دبش نوش جان کردم. فیلم سفید برفی رو از ماهواره تماشاکردم. الان هم که باید سر جلسه امتحان باشم دارم وبلاگ می نویسم. ١۵٠ دلار هم ریختیم توی جوق ( همون جوب آب). فدای سرم.

دیدین وقتی یه کاری یا یه مرحله ای از زندگی کش میاد و بهش گره می افته و بی خودی طولانی می شه چقدر مسخره و اعصاب خورد کن می شه؟ کلافه حکایت فوق لیسانس خوندن ماست. بگذریم... دوست ندارم زیاد حرفشو بزنم.

- ما این روز ها هی میریم برای این و اون سوغاتی بخریم. هی می بینیم خودمون که بهتریم. مژه برای خودمون می خریم. نیشخند اینه که من در چند روز گذشته یه پیرهن مهمونی و سه تا تاپ و دو تا تی شرت و یه کیف و یه شلوار جین و کلی خورده ریز خریدم حالش رو بردم. از خود راضی تازه آقای همسر داشت برام یه کفش توپس هم می خرید که با التماس و به صورت خر کش از مغازه آوردمش بیرون. هیچ وقت حساب کتاب نمی کنه. می گم: "کلی خرج داریم. یه دونه سوغاتی نخریدیم هنوز." می گه: " خدا می رسونه." همیشه همینو می گه.

 پیرهنی که تازه گرفتم  عین پیرهنی بود که پارسال یک خانم فروشنده محترم در مرکز خرید آرین توی میر داماد بعد از اینکه کلی قربون صدقه قد و بالای ما رفت و از لباس بی نظیرش تعریف کرد به ما انداخت به قیمت ١٨٠ هزار تومان. خب من هم دیروزش رسیده بودم ایران و فرداش هم عروسی برادرم بود. می شد نخرم؟ کلی هم کلاهم رو انداختم هوا که بین اون همه لباس شاخ و برگ دار که بعضی هاش هم گل داده بود و میوه هم داده بود یک لباس شیک و ساده پیدا کردم. بعد عین همون رو از یه برند امریکایی اینجا خریدم ۴٠ تومان. اون برند رو من می شناختم و آقای همسر نه. برای همین آقای همسر از فروشنده پرسید: این امریکاییه؟ فروشنده گفت : "نه! نه! میکسه." یعنی مثلا مال امریکاست ولی توی چین دوخته شده. جالبه که اینو هیچ جای لباس هم ننوشته. یعنی اگه نمی گفت ما نمی فهمیدیم. حالا تو ایران لباسی رو که روش زده "مید این چاینا" اگه اینقدر بی ادب باشی که خدای نکرده زبونم لال از فروشندش بپرسی : "بلانسبت دور از جون شما مثل اینکه این لباس اسپانیایی نیست؟" با لگد از مغازش می اندازتت بیرون.

- اخبار رسیده از ایران حاکی از آن است که خواهر گرامی ما می خوان مماخ مبارک رو به تیغ جراحان بسپارند. صد ساله این بچه می خواد بینی شو عمل کنه هی ما نمی ذاریم. بالاخره کار خودشو کرد. هر چند از این کارا خوشم نمیاد ولی خب تنها ایراد ظاهرش غوز روی بینیشه که اونم برداره ملکه زیبایی می شه عسل من.بغل اممما... ایرادش اینه که من برسم ایران با یک خواهر مماخ عملی روبرو می شم. اونوقت چه جوری با کلله بپرم  تو بغلش؟

- خوابم رو برای آقای همسر تعریف کردم. خندیدن فرمودن: آدم می ترسه! عجب تصمیم ...ی قراره بگیریم پس. نیشخند ( ا... نه دیگه بی ادب! ... آقای همسر ما از اون حرفا که نمی زنه که! ... جای خالی را با کلمه یه خورده کمتر بی ادبی یی پر کنید. چشمک )

- مامان من زنگ زد به آقای همسر تسلیت بگه. کلی باهاش خوش و خرم صحبت کرد و خندید. شبش خواهرم اومد اینترنت برای عرض تسلیت به آقای همسر. کلی با هم چت کردن و گفتن و خندیدن و سر به سر هم گذاشتن و خلاصه خونه رو گذاشتن رو سرشون. تموم که شده آقای همسر به من می گه: "می گم زاغارت نیس که من اصلا ناراحت نیستم . هان؟ اینقد می خندم زاغارت نیس؟اگه هست بگو ها!" ... از خنده مرده بودم. گفتم نه فدای چشات. زاغارت نیست... تو همیشه بخند...." 

 نمی دونه چرا همیشه بهش می گم "فدای چشات". هیچ وقت بهش نمی گم.

     

/ 20 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تاکاشی

سرمان شلوغ است خرید نمی رویم!!!!!![نیشخند]

قاصدک

اون 150 دلار فدای سرت [نیشخند] غصه پول رو نخور توی مرداد عروسی برادرمه از الان عزا گرفتم به خاطر لباس [گریه]

کاپیتانی بدون هواپیما

اون 150 دلار رو توی کدوم جوق ریختید که تا نبردنش برم و ... بنظرتون کم خرید نکردید [دروغگو] به به بسلامتی خواهر محترمتون مماخشو میخوان پخ پخ کنن ، بعد ماشالله به زنم به تخته ماه بشن[نیشخند] اون ... رو آقای همسر گفتن [اوه] "خطرناکی" نمیشه ؟ [دلقک]

مسی

سرت سلامت عزیزم و خریدهات مبارک ... کارین بعد از دیدن اخرین ماچها هی میره لب تاب رو بر میداره میگه: من تو اینترنتم شاهزاده خانوم(شاهزاده نه شازده خانووم) میخواد برام ماچ بفرسته!!!

شب بلند زمستانی

چیزایی که گرفتی مبارکت باشه ایشالا به شادی بپوشیشون ارزو می کنم تمام عمر کنار اقای همسر خوشبختی رو مکررا حس کنی بهم سر بزن[گل][قلب]

perth city

اگه بتونید هر دو رو داشته باشید که خیلی عالیه.ان شا الله همه چی جور میشه.[تایید]

مهـــــــــران

سلام دوست گرامی و بزرگوار من وبلاگت رو کاملا بازدید کردم و مطالبش رو خوندم خیلی فوق العاده بود باید بهت تبریک بگم. من هم یه کهنه درختی دارم که پذیرای دوست خوبی چون توست. ممنون میشم به من هم سر بزنی مهران "کهنه درخت"[گل][قلب][لبخند]

دیبا

من هم اگه جای تو بودم و آمادگی برای امتحان نمیداشتم، قطعن سر جلسه حاضر نمیشدم...پیش خودمون بمونه ایران برای امتحان فوق البته اون موقع قرار بود ریاضی بخونم ثبت نام کردم و کارت شرکت در جلسه رو هم گرفتم ولی خیلی شیک نرفتم سر جلسه...دیدن اون کارت تا مدتها حرصم میداد ولی الان خنده ام میگیره...در مورد خرید هم خوب میکنی الان هر چی خوشت میاد میخری، چون تجربه نشون داده که وقتی به قصد خرید میری و چیزی میخری به خوبی وقتهایی که قصد خرید نداشتی ولی از یه چیزی خوشت اومده و خریدیش در نمیان (البته تجربه شخصی شخص بنده است هااااااا)...خلاصه شازده خانوم خیلی باهات ابراز همدردی میکنم....تا میتونی خوش بگذرون و از تعطیلات لذت ببر که پر انرژی و قبراق برگردی سر کتاب و کلومت خواهر...

دیبا

راستی در مورد دماق همشیره هم بهتره من چیزی نگم...مسئله شخصیه و از نظر من کاملن مختاره که چیکار کنه، فقط خدا کنه تحت تاثیر بورس و مد دماق عملی ها قرار نگرفته باشه که متاسفانه این روزها توی ایران خیلی مده...سخن کوتاه...انشالله به سلامتی عملش رو انجام بده و راضی از نتیجه عملش باشه...خوب دیگه به همشیره بگو اجازه دیبا رو کم داشتی (منتظر اجازه دیبا بودی) [چشمک]که اون هم کتبن اجازه اش رو اعلام کرد...

کسرا

دلت پاک باشه جانم بشین با پودر کیک رشد یه کیک خوشمزه درست کن بزن تو رگ حالشو ببر[نیشخند][خنده]