آهای نی نی جان ما!

از آنجا که ما هنوز خیلی دلمان نی نی می خواهد...  پس از مشاهدات بسیار یعنی دیدن اون خانوم چینیه که پاهاش از ورم قد متکا شده بود بعد اونجای پاش که تو کفش بود لاغر مونده بود بعد کفشش رو که در آورد در عرض دو ثانیه پایین پاش هم مثل بادکنک فوری باد شد...

 و اون یکی خانوم سیاه پوسته که حوصله خودشم نداشت و یک ساعت با پرستار چونه زد که با کفش بره روی ترازو و در آوردن کتونی هاش براش سخت ترین کار دنیا بود...

و اون یکی خانوم مالاییه که تازه زاییده بود بچه اش تو بغلش بود ولی هیکلش یه شکلی بود که انگار هنوز حامله است و چند نفر دیگه به این نتیجه رسیدیم که به جای بچه به دنیا آوردن بهتره یه دونه بچه بدزدیم. راحت و آسوده! به جان خودم! نیشخند

از مزایای بچه دزدی (که یکی دو تا هم نیست) اینه که نه هیکلت کج و کوله می شه نه افسردگی این ور زایمان و اون ور زایمان می گیری نه پاهات ورم می کنه نو پوست شکمت قاچ قاچ می شه ... و از همه مهم تر حق انتخاب داری! قشنگ می گردی یه دونه خوشگلش رو سوا می کنی. دقت می کنی که خدای نکرده منگل و اینا نباشه.... بعد دست و پاش رو چک می کنی تعدادشون کم و زیاد نباشه. انگشت ها شو دونه دونه  می شمری... قبل از دزدیدن یکی دو تا تست هوش و تست خلاقیت و اینا هم ازش می گیری که خیالت کاملا راحت باشه.

 تازه!‌در مورد جنسیت بچت هم کاملا حق انتخاب داری. از خود راضی

- دوستانی که دختر بچه زیبا و باهوش دارن این روزها بیشتر مواظب بچه شون باشن!‌ دیگه از ما گفتن بود... عینک

- آهای نی نی جان ما! 

ما شوخی کردیم ها... شما یک وقت خدای نکرده به خودتان نگیرید با ما قهر کنید! ما شما را با دنیا هم عوض نمی کنیم. اصلا فدای سرتان که شکم ما قاچ قاچ و اندام ما کج و کوله شود! بذار وقتش بشه مادر.... خودم به دنیا میارمت. تو رو خدا قهر نکنی بری نی نی ئه یکی دیگه بشی ها... آفرین دخملم.. مامان قربونش بره...ماچ     

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دیبا

شازده خانوم جون، انشالله هر وقت تصمیم به بچه دار شدن گرفتین به خیری و خوشی بیاد ولی دلم واست بگه که قصه بچه آدم و شکل و شمایل ماجرای همون خاله سوسکه و دست و پای بلوری بچه اش هست (البته دور از جون شما)...بچه آدم هر شکلی که باشه برای پدر و مادرش خوشگلترین و دوست داشتنی ترین موجود عالمه....آدم دلش میخواد براش جون بده...من هم یکی از همون هایی بودم که تا قبل از به دنیا اومدن نیما دلم برای همه بچه ها ضعف مبرفت، چاق و لاغر هم نداشت ولی دروغ چرا خوشگل و معمولی ش رو تاثیر میذاشت...ولی الان دیگه بجه هایی که قیافه معمولی دارن رو هم خیلی دوست دارم ولی هیچی باز جای پسرم رو نمیگیره....در مورد درس و مشق هم بگم که خیلی سخته با بچه درس بخونی ولی اگر قصد زندگی کردن این ور آب (خارج از ایران) رو دارید، به نظر من هر وقت بجه بیارین داستان مشابهی خواهد بود...البته اگر کار کنین که از لحاظ مالی سخت نباشه خوب شاید راحت تر باشه...ولی هر زمان سختی خودش رو داره...من وقتی نیما رو 7 ماهه باردار بودم امتحان آپگریدینگ داشتم...و اکتبر امسال هم از تزم دفاع کردم و همه چی تموم شد...ولی خوب مامانم هم خیلی کمکم کرد...6 ماه مامانم اومدن اینجا و با

دیبا

ما بودند و از نیما نگهداری کردند و من و عزیز شب و روز درس خوندیم و 4 ماه بعد از رفتن مامانم پرونده درسی من بسته شد...اینهمه رو گفتم که بگم شرایط دانشجویی بعضی وقتها بهتر از شرایط کار کردنه...مثلن من 2 سال خودم از نیما نگهداری کردم و یک پوند هم هزینه تگهداری نیما رو ندادم، جون میتونستم روزها نگهش دارم و از وقت استراحت شبم بزنم و تازه 6 ماه اول زندگی بجه ها واقعن سخت نیست...سختیش وقتیه که راه میوفتن...ولی الان چون سر کار میرم، حتمن نیما باید بوسیله کسی نگه داشته بشه حالا چه در مهد و چه در خونه....و کلی هزینه نگهداری باید بدم...منظورم اینه که اگه من میخواستم نیما رو بعد از نموم شدن درسم داشته باشم نه وقتش بود و نه پولش....ولی خوب اینقدر شرایط افراد متفاوته که اصلن نمیشه در موردش اظهار نظر کرد...ببخشید شازده جونم خیلی پر چونه گی کردم[خجالت]

جوینده!

ایشالا یه دختر تپل گوگولی مگولی قسمتتون می شه![پلک] فقط باید قول بدید پدر مادر خوبی باشیدا[ابرو]

پریا

وای[خنده] اون جمله آخرت خطاب به نی نی خیلی جالب بود[ماچ] مامان قربونش بره!!!!! الهی[بغل][ماچ]

قاصدک

ولی خودمونیم ها چه خوب بود نی نی همین طوری از اسمون می افتاد توی بغل ادم [نیشخند] کل پست یه طرف و اون چند خط اخر یه طرف کلی حس مادرانه و محبت امیز توش بود [قلب]

آسمونی

می دونی دوست جونم، با وجود همه ی اینا که آدم بدهیکل می شه و شکمش قاچ قاچ ، من فکر می کنم دوران بارداری ، دوران مقدسیه ، همه می گن تو این دوران به خدا نزدیک تر می شن و جنبه های معنوی زیادی داره که فکر کنم ارزششو داره ... برای همین من فکر می کنم آمادگی زیادی می خواد خود من که فعلا بهانه ام اینه که هنوز گذشت مادرانه رو تو وجودم نمی بینم ! [پلک] البته هنوز زوده ... [لبخند] [گل]

سمیرا

منم تازگی خیلی بچه دار شدن رفته رو مخم[پلک] دارم بهش فکر میکنم!!!

مژده

آخی نازی. ایشالا نی نی خودتو به دنیا میاری. خوشگل و سالم و جیگر! و اصلا هم از اون مشکلات برات پیش نمیاد. خوش به حالش به خاطر مامان به این مهربونی.[قلب]

غزال

میبینم که بد جوری دلت نی نی میخواهد ...انگاری این تنهایی داره کار خودشه میکنه و ممکنه بی خیالی اهداف بشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه؟؟؟؟؟؟؟/[متفکر]

دختر آبی

سلام منم طرز فکر تو رو داشتم اما العان بعد 5 سال دلم نی می خواد نی نی مخوام ددددددددددددد