تولد آقای وزیر

به ای-میل کاری آقای همسر یه میل زدن که توی جلسه فلان روز که می خوایم فلان پروژه رو بگیریم که آقای وزیر هم حضور دارند... روز جلسه روز تولد آقای وزیره. یعنی که شیک و پیک بیاین و حتما کروات (در جلسات داخلی شرکت هم واجبه این) بزنین و آبروی شرکت رو نبرین. چشمک آخرش هم نوشته آماده باشین که با بلند ترین صداها تولد آقای وزیر رو بهش تبریک بگیم.

روز یکشنبه قبلی (این هفته نه ها. هفته قبلش) با آقای همسر در حال گشت و گذار یه سری هم به محل کارش زدیم. چون خیلی اصرار دارن که روزای تعطیل هم همه بیان و خلاصه لحظه ها هم برای اینا مهمه. یعنی پوله. اینه که برای روز تعطیل دو برابر حقوق می دن. ولی به نظر من آدم یک روز در هفته رو باید برای خودش داشته باشه و فقط استراحت و عقش و حال بکنه وگرنه مریض می شه. آقای همسر هم با این نظریه کاملا موافقه و تا حالا هیچ یکشنبه ای سر کار نرفته بود. اون روز با هم رفتیم و یه ساعتی گشتیم اونجا و بعدش هم رفتیم همون ورا نهار خوردیم و بعدش هم رفتیم ایکیا و تا شب خوش گذروندیم. ولی خب باز هم آقای همسر خسته شد. دیگه هیچ وقت یکشنبه نمی ره سر کار.

من رو همکار های آقای همسر از جشن سالانه شرکت دیده بودن و می شناختن. یه بار هم خونه یکی شون دعوت بودیم و رفتیم و خانومش رو هم می شناسم. ولی خجالت می کشیدم برم توی محل کارشون. یعنی فکر می کردم یه جورایی بد باشه. ولی اینقدر تحویلم گرفتن همه. اینا خیلی اهل سلام و خداحافظی نیستن. همین جوری میان و همین جوری هم می رن. ولی من رفتم همه شون اومدن بهم سلام کردن و روز به خیر گفتن. بعد فرداش یکی از رئیس های شرکت به آقای همسر دوباره ( این بار چهارمه که بعد از مصاحبه باز می گن بیا) به آقای همسر گفته بود چرا خانومت به ما جوینت نشد؟ بهش بگو بیاد تو شرکت خودمون. الان جای دیگه کار می کنه؟ چرا نمیاد اینجا؟ آقای همسر هم باز بهشون گفته بود که خانوم من اصلا از کارکردن منصرف شده و در ضمن آرشیتکته. اگر هم بخواد کار کنه توی زمینه کاری خودش کار می کنه فقط.

حالا این کاری که اینا اینقدر اصرار دارن من برم چیه؟ ایونت کوردینیتور!

یعنی هماهنگ کننده مهمانی ها و جلسات شرکت. کار بی کلاسی نیست ها. مدیریت این چیزاست. نه اینکه بهت بگن بچه بپر دو تا چایی بیار واسه مهمون ها. چشمک

مهمونی هاشون هم حسابیه و فراوون. هم مهمون از کشور های دیگه زیاد دارن که می رن از فرودگاه دنبالشون. هم آدم کله گنده های همین جا زیاد میان تو جلسات و مهمونی های شرکت.

خود رئیس گنده هه در توضیح اینکه قراره چی کار کنم به من گفت ما می خوایم از اینتریور دیزاین شرکت گرفته... تا... لباس هایی که تو جلسه ها مون می پوشیم رو تو تعیین کنی. به نظرم خیلی هم باید هیجان انگیز و فان باشه. کل وقت آدم به خرید و انتخاب غذا و نوشیدنی و لباس و مبلمان و ... می گذره. نیشخند ولی خب هدف من چیز دیگه ایه. راستش کلی هم وسوسه شدم که برم. چون آخرش که بعد از یک ساعت حرف زدن با رئیس بزرگ وقتی مطمئن شد من ناز نمی کنم و واقعا نمی خوام کار رو قبول کنم به من گفت با کار آرچیتکتورال پول خوبی بهت نمی دن که! ما بیشتر بهت می دیم برای این کار. ولی باز گفتم من عاشق معماریم و هدفم پول نیست. کسب تجربه است. دیگه قطع امید که کرد آخرش وقتی از اتاق جلسه اومدیم بیرون بهم گفت حیف شد. من از روز مهمونی تو رو برای این کار پسندیدم و در نظر داشتم! از خود راضی

حالا دارم فکر می کنم اگه قبول کرده بودم الان فکر و ذکرم این بود که برای تولد چی بپوشم و بقیه رو چه شکلی کنم و... یا مثلا روی کیک تولد آقای وزیر چی بنویسم! بامزه است. نه؟زبان

 

پ.ن: از آنجا که داریم به روزهای رفتن به ایران نزدیک می شیم یه کم فکر من رفته اون سمتی. در ضمن اخبار رسیده از ایران آدم رو می بره به سمت اینگونه غیبت جات! . اینه که فردا مقادیری غیبت در این محل نصب خواهد شد. شیطان

موضوع انشای فردا: خانواده آقای همسر

/ 19 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مالزي نشين (مانيا)

خودمونيم خيليييييييييييييييييييييي باهوشيا!!!!!! [چشمک] قربونت بشم... باورت نميشه، هنوز بعد از شش ماه كه رفته، اثرات اعصاب خورديش رووي زندگيمون هس...[ناراحت] ايشالا هيشكي درك نكنه چيزي كه من با پوست و استخوون حس كردم...[نگران]

نانسی

از ناراحتی و عصبانت دارم ديووونه ميشم همه ببينن خودشون قضاوت کنن کی پاسخگو خواهد بود ؟؟؟؟ http://www.ParsiBlog.com/PhotoAlbum/cheshmasali/DSC00002.jpg http://www.ParsiBlog.com/PhotoAlbum/cheshmasali/09062009159.jpg اين عكس يكي از دوستان منه كه ديروز كه داشته تو خيابون ولي عصر از كلاس ميرفته به سمت خونه و به علت ازحام طرفدارانه!؟؟؟؟؟كه خيابون رو بند آورده بودن ! مجبور شده از ماشين پياده شه و بقيه راه رو پياده بره كه مظلومانه موردِ ضرب و شتم طرفدارانه احمقه !!؟؟؟؟ قرار گرفته و به اين روز در اومده ... عكسش رو با اجازه خودش توي اينجا گذاشتم آخه خودتون قضاوت كنيد .... سوال من اينه ؟؟به كدامين گناه؟؟؟؟؟؟؟

مسی

دیشب از زنجیر که بر میگشتم رفتم دنبال کارین از خوونه خاله بیارمش(خواهر ترسوی من از امدن پشیمان شد و کارین رو نگه داشت تا من برم) خلاصه توی ماشین اهنگ شازده خانوم ستار بود به کارین گفتم این اهنگ مال شازده خانومه گفت اهان منظورت شاهزاده خانومه که دوست منه؟ !!!! اومدی تهران خبر بده دخترمون بیاد دوستش رو ببینه اگه وقت داشتی البته

مسی

یه دونه هم خصوصی

آسمونی

نمی دونم دوست جونم ! من کلی روزه منتظره کامنتتم ! [ناراحت] [ماچ]

مژده

آخ جون غیبت![نیشخند] ولی شغل با مزه ای بوده ها. چقدر به روحیه ی من می خوره. من اگه بودم حتما قبول می کردم. عاشق اینم که هی فکر کنم ببینم چیکار کنم همه چی خوشگل و جینگیلی بشه!!

The Knight of Darkness

ممنون از لطف شما، ولی بیشتر مبارک صاحابش باشه، این وسط که چیزی به ما نرسید نه شامی نه شیرینی، هیچی بازم ممنون از اینکه سر زدید

جوینده!

معماری برای شما درست مثل ماشین برای من![چشمک]

غزال

سلام خانومی شاهزاده خانوم .....من جای تو بودم شاید میپذیرفتم نه به این جهت که از هدفت دور بشی ها به این جهت که کار بسیار ذوق اوریه.....و تو با این دست نوشته ها معلومه خوش ذوقی.....تازشم بیشتر از دوسال که اوضاع این نیست ...پس بیشتر روش فکر کن و بگذار که در هر کاری دستی داشته باشی و همه از هنرهات استفاده کنند.[نیشخند]