ژانگولرهای آشپزانه

- بادمجون تپلی و فلفل دلمه ای خریدم که دلمه درست کنم. برای اولین بار. از ایران مرزه خشک آوردم که کوفته تبریزی درست کنم. اونم برای اولین بار. آرد گندم خریدم حلوا بپزم. اینو حرفه ای بودم توش. اگه یادم نرفته باشه. هوس شله زرد هم کردم. اونم درست می کنم. دیدم آرد دارم. بیکینگ پودر و وانیل و یه چیزی که ایشالله جوش شیرین باشه هم خریدم که کیک درست کنم. از بچگی کیک هام نظیر نداشت. ده سالم که بود هر هفته کیک درست می کردم. همه اعضای خانواده مشتریش بودن. عصر ها چایی و کیک من همه رو جمع می کرد دور هم. یاد اون روزا به خیر... به قول یه نفر: خوش به حال اون روزا!

- خدا قصه گوی قصه های خوب برای بچه های خوب را بیامرزد. خداحافظ آقای آذر یزدی.

- شرکت آقای همسر بهش پیشنهاد داده بفرستتش ویتنام. کسی می دونه ویتنام کجاست؟ یعنی چه جور جاییه واسه زندگی؟ من رو که فقط یاد فیلمای جنگی می اندازه.با این پیشنهاد حقوقی که دادن باید جای داغونی باشه. هر چند هر جهنم دره ای هم که باشه من دلم می خواد بریم. خیلی خیلی پیشنهاد وسوسه کننده ایه... مدیر پروژه می کننش. یه پروژه خیلی عظیم که پنج سال طول می کشه. یعنی یه سابقه کار عاااالی. برای رزومه کاریش خیلی خوب می شه. خونه و ماشین هم می دن بهش. ماهی حدود شش ملیون تمون هم حقوق. از اون ور درسه از دست می ره. خب از طرفی هم بیرون ایران دکتری مال کسیه که می خواد کار آکادمیک بکنه. آقای همسر ما هم که روحیاتش اصلا به این کارا نمی خوره و عاشق کار توی کارگاهه. بهش می گم: "دکتری رو می خوای چی کار؟ می خوایم ماست بندی وا کنیم مدرکمون رو قاب کنیم بزنیم به دیوارش؟"

- غزل (همسر برادر گرامی) شماره دختر خاله دوستش رو داده که من اینجا از افسردگی درش بیارم! آخه یعنی چی؟ خب دوست دارم کمکش کنم ولی آخه چه جوری؟ من چه جوری به یه غریبه زنگ بزنم بگم: "الو سلام. من فامیل دوست پسر خاله ات هستم. لطفا افسرده نباش!"

- نگرانم. یعنی دیشب چی گذشته؟ نگران چند تا خانواده عزا دار شدن؟ چند نفر د.ستگیر شدن؟ کیا دیگه به خونه بر نمی گردن؟

/ 33 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزال

ویتنام هر جا ی که باشه با این همه فرصت عالی ...به رفتنش میارزه...الحق که تو چه همسر خوش قدمی بودی برای اقای خونه....که همش پیشنهادات عالی بهش میدهند[نیشخند][چشمک] راستی در مورد اون تلفن ....بهش زنگ بزن بگو که چقدر ماهی و میتونی از تنهایی درش بیاری ..کارسختی نیست من توی دوران بارداریم برای یک خانم حامله این کار رو کردم ...والان از دوست های نزدیک شدیم

نقطه ته خط

کجایی؟ داری آشپزی میکنی؟ خبری نیست ازت ؟

دیناخانومی

سلام با این شرایط ابرقوزون سفلی هم باشه من بودم با کله می رفتم![چشمک][زبان][نیشخند] عموی منم که آمریکا زندگی می کنه میگه درس و دکترا گرفتن حتی تو آمریکاش هم به درد کارهای دانشگاهی و پژوهشی می خوره و امکان پیشرفت و درامد زاییش کمه!

دیبا

مبارکه. نظر شخصی من اینه که سه سابقه کار درست و حسابی بهتر از مدرک بالاست. مدارج بالای تحصیلی رو بعدن به صورت پاره وقت همراه با کار کردن هم میشه گرفت...ولی وقتی مدرک بالای تحصیلی داشته باشی و تجربه کاریت کم باشه خیلی قابل قبول نیست...من الان که نگاه میکنم فکر میکنم اون دوستانی که کار کردن از لحاظ مالی از من جلوتر هستند...ولی وقتی با اونها صحبت میکنم میگن اونها هم همیشه چشمشون دنبال ادامه تحصیله و یه جورایی حس میکنن موفق نبودند....آرزو میکنم اونی که خیر و موفقیت تون درش هست براتون پیش بیاد...[ماچ]

دیبا

اون "سه" قبل از سابقه کار اضافه تایپ شده

آسمونی

درست کردن غذاها برای اولین بار هیجان داره ! اگه هم خوشمزه بشه که آدم خیلی کیفور می شه [نیشخند] وقتی گفتی ویتنام ، یاد کتاب "زندگی ، جنگ و دیگر هیچ " افتادم ! [نگران] منم عاشق کتابهای قصه های خوب ... بودم. خدا رحمتش کنه . همین کتابا ما رو تشویق به خوندن کرد ... و ... زندگی اینجا ادامه دارد ... !! خوش باشی عزیزم [گل] [ماچ]

صدف

میبینم همش از شکم نوشتی آقا من میخوام بیام مهمونت بشم قول میدم شبا برم هتل فقط عصرا بیام کیک بخورم. یه وبلاک بود اسمش دختری از ویتنام بود این درمورد ویتنام خیلی مینوشت سرح کنی حتما میابیش از همه حی نوشته بود حتما وبشو بخون بهتر تصمیم میکری

ساغر

سلام[لبخند] .... شازده خانوم جان ..درست می گی... اونجا رو هیچ رقمه نمیشه دوست داشت .. حداقل برای من این جوری بود .... هنوز بعد از دو سال از برگشتنم خاطراتش اذیتم می کنه .... شازده خانوم جانم نمی خواهم تو تصمیم گیریتون دخالتی داشته باشم .... اما راجع به زندگی کردن اونجا خیلی با دقت تصمیم بگیر لطفا ..... امیدوارم از حرفم دلخور نشده باشی ..... اگر بعد از خواندن وبلاگ بازم سوالی داشتی من در خدمتم..... [لبخند] موفق باشی عزیز [گل]

...

hc سبک نوشتنت خیلی لذت میبرم لیست کتابایی رو که با خودت بردی میخوندم .خیلی هاشو نخوندم .کدوماشو واسه شروع توصیه می کنی؟ با نظرت در مورد کتابای زویا پیرزاد موافقم.نوشته هاش تو ذهن حکاکی میشه.شاید به قول شما به این دلیل باشه که خود خود زندگیه. زودتر سراغ دفینه هات بیا ! ممنون که سر زدی.آپ نمی کنی؟ [لبخند]

ماه بانو

خوب از آشپزخونه بیا بیرون کدبانو!!![نیشخند]