هوم سیک درمانی

من خوبم. صبح ها برای خودم صبونه دبش درست می کنم. فیلم می بینم. بعد از ظهر ها می رم بیرون. خرید خونه رو می کنم. می رم ورزش می کنم. با آقای همسر گردش می ریم. می ریم رستوران ژاپنی با اون چوبا غذا می خوریم و کلی می خندیم. می ریم سینمای سه بعدی کارتون "آیس ایج ٣" رو می بینیم و بیشتر از همه بچه های توی سینما ذوق زده می شیم. کم کم برگشتیم به روال زندگی مالزی. خیلی زودتر و خیلی راحت تر از اونی که فکرش رو می کردم.

 فقط نمی دونم چه جوری شد که این دو هفته دوری از اینترنت اعتیادم رو که کاملا درمان کرد هیچ. حتی سمت اینترنت رفتن و روشن کردن کامپیوتر هم سختم شده. اگه شما هم معتاد اینترنتید یه مسافرت برید. خیلی موثره!

شایدم به خاطر کتابای فارسی ئیه که از ایران آوردم. من هنوزم خوندن رو کاغذ رو بیشتر از خوندن تو مانیتور دوست دارم. واسه خودت راحت لم میدی رو کاناپه و کتابتو می ذاری رو شیکمت. نه سنگینه و نه چشماتو می سوزونه. هر وری هم بخوای می چرخی و هی وول می زنی واسه خودت. کتابامو نم نم می خونم که تموم نشن. همچین مزه مزه شون می کنم... آروم آروم...گذاشتمشون رو میز نهارخوری و دلم نمیاد بذارم تو کتابخونه تو اتاق خواب. دلم می خواد همش جلوی چشم باشن. دلم می خواد هی ببینمشون و فکر کنم: "اووووووه.... هنوز چقدر چیز های خوب خوب دارم که بخونم!"

طی یه شهر کتاب رفتن بدوبدویی و تقریبا یه عبور سریع از میدون انقلاب اینا رو موفق شدم بخرم و با خودم از ایران آوردم:

خداحافظ گاری کوپر/ هفته ای یه بار آدمو نمی کشه (از سلینجر عزیزم که همه کتاباشو دوست دارم) / کافه پیانو(نخندین! خب وقتی یه چیزی اینقدر گل می کنه آدم وسوسه می شه بخونتش)/ خیلی خوشبختم خانوم صادقی/ فرشته ها بوی پرتقال می دهند (اسمشو تو یه وبلاگی که خیلی دوسش دارم دیده بودم و یادم مونده بود.) / دفترچه ممنوع (صد سال پیش می خواستم بخونمش و نشده بود. داشتم می خریدم غزل بهم گفت چرته! حالا می خونم بهتون می گم راست گفته یا نه.)/ زندگی مطابق خواسته تو پیش می رود (اینم قبلا خونده بودم. چون خیلی دوستش داشتم و چون نویسنده اش رو می شناسم و دوست دارم خریدم. دوباره خوندنش هم لذت بخشه)/ فرزند پنجم (انگلیسی شو برای آقای همسرر کادو خریده بودم. ترجمه اش رو هم خریدم که با هم بخونه. دوست داره یه کتاب انگلیسی رو همزمان با ترجمه اش بخونه.)

بادبادک باز رو هم خریده بودم که وقتی آقاهه از وزن کیف دستیم ایراد گرفت مجبور شدم بذارمش ایران. قطر ایر ویز خیلی در مورد اضافه بار سخت گیر شده. وزن بار دستی رو هم دیگه چک می کنن. من هم دادمش به خواهری گفتم بخونه و بعدا خودش برام بیاره مالزی. شاید فرجی شد و بالاخره اومدن. دو تا کتاب زویا پیرزاد رو هم که واسه من مث کتاب دعا اند و هر از گاهی از هر جاش که شد باز می کنم و می خونم رو داشتم می آوردم که نشد. یه جور عجیبی بهم آرامش می دن. انگار خود خود زندگی اند. انگار از زندگی خودت مرخصی گرفتی رفتی تو زندگی یه نفر دیگه. انگار واسه چند دقیقه اون یه نفر دیگه می شی. خودت رو فراموش می کنی. حیف که اونا رو هم مجبور شدم بذارم که بارم کم بشه.

- آهای غزل خانوم. همسر محترم برادر ما

شما یک آدم سینمایی هستی. ما به سلیقه شما اعتماد داشتیم ها. زشته به خدا. آخه دلشکسته هم شد فیلم که شما به ما توصیه می کنی حتما ببینیم و به اسم لوس و آبکی و پوستر ننرش توجه نکنیم که خیلی فیلم محشری است! چی بگم ولله! متفکر

پ.ن. : یه پسر عمه دارم که خیلی پسر گل و ماهیه. این جور که بوش میاد داریم باز دوباره با هم فامیل می شیم! نیشخندخیلی دلم می خواد ازش بنویسم. می نویسم به زودی.

/ 17 نظر / 129 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کاپیتانی بدون هواپیما

خوب خدا رو شکر ... ایشالله همیشه زندگی بر وفق مراد پیش بره خوبه که اعتیادتون درمان شد ... داروی ضد اعتیاد استفاده نکردید نه ؟[نیشخند] مبارک مبارک پسر عمه گلو مبارک (به لهجه شیرازی بود)

perth city

رسیدن به خیر,ان شاالله که خوش گذشته. من خیلی جریان زندگی هایی رو که می نویسی دوست دارم بی صبرانه منتظر خوندن پستهای بعدی هستم

ادوارد

سلام شازده خانم.....ممنون که به وبم سر سر زدین[لبخند] لطف دارین ..... خیلی خوش حال شدم. امیدوارم تو ایران بهتون خوش گذشته باشه[لبخند][گل]

نقطه ته خط

از وبلاگ صدف اومدم یه نیم ساعتیه دارم اینجا رو زیرو رو میکنم ببینم چه خبره !! خوشم اومد منم تازگیا ترک اعتیاد دارم میکنم !!

ممول

واییییییییییییییییی چه همه خوندنی داری تو ؟[چشمک] خوشحالم که دوباره برگشتی به روال زندگیت [ماچ]

صدف

سلام خانومی اول یه رسیدن بخیر حسابی بهت بکم بعد برم مطالبت رو بخونم حالا یه بوس بده از راه رسیدی[ماچ][گل]

غزال

میگماااااااااا این صبحونه ها عجب میچسبه....خوش باشی چه خوب که به روال عادی برگشتی.... راستی این کتابها رو خوندی بفرست ما هم بخونیم...هههههههههه در مورد فیلم گفتی ....دلم خواست نظر بدهم...تونستی این درباره الی رو ببین.

آسمونی

چقدر چیزای خوب خوب نوشتی دوست جون . [لبخند] وای که هیچ بحثی مثل بحث کتاب منو به خودش جذب نمی کنه ! وای که چقدر کتاب خوب می شد بهت معرفی کنم . اما من می ذارم برای دفعه ی بعد که ایشالا اومدی ایران خودم بهت هدیه می دم [بغل](خدا رو چه دیدی شایدم برات سوغاتی اوردم ![زبان]) از کتابایی که اسم بردی من خداحافظ گاری کوپر، هفته ای یه بار آدمو نمی کشه(منم همه کتاباشو خوندم و دارم و عاشق کتاباشم)، کافه پیانو ، بادبادک باز (که محشره) و کتابای پیرزاد رو خوندم . کافه پیانو هم بد نیست . به خوندنش میارزه . [مغرور] راستی آیس ایج ٣ خوب بود ؟ [لبخند] خوش باشی عزیزم [قلب]

آرمین

از بابت معرفی کتابها ممنون

تاکاشی

رستوران ژاپنی[نیشخند] با او چوبا نه!اسمه اون چوبا به ژاپنی {هاشی} بید[نیشخند]