دغدغه این روزهای شازده خانوم

این روزها شازده خانوم شدیدا در حل این مسئله مانده که علم بهتر است یا ثروت؟نیشخند

سئوال سختی نبود اون روزا که تو ایران بودم. تو خانواده ای بزرگ شدم که همیشه تحصیلات جز مهم ترین ارزش هاش بوده. شاگرد اول دانشگاه بودم. عاشق رشته ام بودم. ترم آخر کارشناسی معدلم ٢٠ شد. چقدر از دست برادرم خندیدم. کارنامه مو که ترجمه کرده بودم دید. گفت: خجالت بکش!!! تو کارنامت با کارنامه کلاس اول دبستانت هیچ فرقی نکرده!‌ کی می خوای بزرگ شی تو دختر؟ نه افتاده یی... نه مشروطی یی...ابرو

 اینا رو که الان گفتم دیگه معلومه که من با چه عزم جزمی اومده بودم که تا دکتری مو از یه دانشگاه معتبر نگرفتم بر نگردم. مژه نه؟

خب حالا :

توی این روزهای بحران جهانی و رکود اقتصادی در سراسر دنیا و... آقای همسر ما یک کار خیلی خیلی خوب پیدا کرده در یک شرکت شدددددیدا رو به پیشرفت. قراردادش یک ساله است و از الان دارن التماسش می کنن برای تمدیدش. اگه تمدیدش کنه حقوقش که الان هم عالیه دو برابر می شه. بهش لپ و تاپ و... و هزار جور امکانات می دن و بعدش سریعا می تونه بازم کارش رو ارتقا بده و یه ماشین خوب هم بهش می دن با حقوق چند برابر. شرکتی که توش کار می کنه یه شرکت خیلی بزرگه که خیلی قویه و آینده عالیی داره. اونها حاضر نیستن آقای همسر ما رو از دست بدن از خود راضی و هر کاری می کنن که نگهش دارن. من رو هم دعوت کردن برای مصاحبه که استخدامم کنن. رفتم و صحبت کردم و کار رو قبول نکردم. حالا هنوز هم پیگیر اون هستند بماند. به آقای همسر می گن ملیت اینجا رو بگیرید و از مهاجرت به استرالیا صرف نظر کنین!

ما دو تا انتخاب داریم. (البته به لطف نبودن در فضای میهن عزیزتر از جان! هزار و یک انتخاب داریم ابله که دو تاشو حالا من میگم. یعنی مطرحاش تو خونه ما فعلا اینان. )

١- کار رو ول کنیم و بریم شهری که دانشگامون اونجاست. توی خوابگاه دانشگاه زندگی کنیم. به آقای همسر یک فاند می دن که زندگی مون رو به سختی تامین کنه. یعنی واقعا در حد حداقل نیاز های حیاتی! دوساله درس هر دومون تموم شه و بعد بریم استرالیا یا ایران کار و زندگی کنیم با مدرک بالاتر. شرایط  کاری مون بهتر می شه و کار آکادمیک و تدریس هم در کنار کار اصلی میتونیم داشته باشیم.. ( روی کمک هیچ کس حساب نمی کنیم. پدر من این روزها در شرایطی نیست که خیلی رو کمکش حساب کنم و غرور آقای همسر هم هرگز اجازه نمی ده. هر دو مون هم حاضریم از گشنگی بمیرم ولی پدر آقای همسر که وضع مالیش عالیه و توپ هم تکونش نمی ده به ما کمک نکنه. البته ایشون هم اصراری نداره کمک کنه هاچشمک

 ٢ - هردومون درس رو ول کنیم. آقای همسر به کارش برای این شرکت ادامه بده و همین جا موندگار شیم. می تونیم یه خونه عالی یه جای خیلی خوب بخریم. می دونم که می تونیم زندگی در سطح خیلی بالای جامعه داشته باشیم. بچه دار بشیم و در رفاه زندگی کنیم و بتونیم بهترین امکانات رو برای بچه مون فراهم کنیم. مهد کودک اینتر نشنال عالی و.. دغدغه مالی هم نداشته باشیم. حتی استرالیا هم که جور شد بریم و بررسی کنیم و اگه شرایط کاری به خوبی اینجا نبود همین جا موندگار شیم. اگه نه که سال دیگه می تونیم بریم استرالیا. 

می دونم که تحمل سختی رو دارم. ( یه سختیی می گم و یه سختیی می شنوید ها... باید تو غربت باشی تا بفهمی سختی یعنی چی...) می دونم که کم نمی آرم. می دونم من و آقای همسر می تونیم توی سخت ترین شرایط هم با همدیگه خوش باشیم. می دونم آدم قویی هستم. می دونم دو سال لباس خوب نخریدن و رستوران شیک نرفتن و مسافرت و تفریح لوکس نداشتن نمی تونه باعث بشه من افسردگی بگیرم. می دونم می تونیم درسمون رو با هر سختی تموم کنیم. فقط نمی دونم چرا این روزها همش فکر می کنم ارزشش رو داره؟متفکر

قبلا شک نداشتم که ارزش داره. به هر قیمتی. اما الان...

مگه آدم برای چی درس می خونه؟ سواد؟پول؟ احترام؟ شغل؟ موقعیت اجتماعی؟ اطلاعات؟ 

اگه همش رو داشته باشی چی؟ 

اصلا نداشته باشی! مگه آدم چند سال زندست؟ چند سالش رو جوونه؟سوال 

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممول

باید ببینی مدرک بالاتر رو واسه چی می خوای ؟ اگه واسه پوله بیشتر می خوای که خوب با همین شرایط هم که بهش می رسید اگه واسه دله خودت می خوای اون یه بحث دیگه است . چرا به این قضیه که در کنار این کار خوب و این شرایط درس هم بخونی فکر نمی کنی ؟!‌

کاپیتانی بدون هواپیما

شازده خانم اول سلام که سلامتی میاره و اگه سلامتی نباشه پول و کار و دانشگاه و تحصیل و تفریح و خلاصه همه چیز اندازه ی یه مگس هم ارزش نداره دوم سوالتون وحشتناک ذهن آدم رو درگیر میکنه و جواب دادن بهش کار خیلی خیلی سختیه و به همین راحتی نمیشه گفت خوب شما همون مالزی بمونید یا بگی نه برید استرالیا درسته سخته اما بهتره [متفکر] تنها اینو میتونم بگم نذارید کسی دیگه ای روی تصمیم شما اثر بزاره , خوبه که کمک فکری و مشورت بگیرید اما تصمیمتون کاملا محکم و از جانب خودتون باشه , حتی اگه یکی از شما یعنی شازده خانم و آقای همسر باز اون ته تهای دلش دو دل بود باز وقت بیشتری برای تصمیم گرفتن بزارید تمام جوانب رو برسی کنید و توی یه دفر بنویسید و ساعت و تاریخ هم بزنید و هر روز مرورش کنید و اگر نکته ی جدیدی به ذهنتون رسید بنویسید ,‌اینجاست که میتونید هم خدا رو داشته باشید هم خرما در هر صورت این و فراموش نکنید ,‌که هر تصمیمی که بگیرید درسته اینها همش جوانب زندگیه , اصل اینه که شما دوتا خوشحال کنار هم در هر شرایطی صحیح و سالم روزگار میگذرونید به امید اینکه شاهدد موفقیت های روز افزون دوستان عزیزی مثل شما باشم

برفین

سلام عزیز دلم .. نمیدونم چی بگم .. خیلی فکرم مشغول شد ولی فکر میکنم فقط و فقط بستگی به اون خواست واقعی قلبی خودت داشته باشه .. مهم اینه که خوشحال باشی ..[گل]

perth city

سلام من اگه شرایط شما رو داشته باشم خودم می رم سره کار و اقایه همسر رو می فرصت درس بخونه.

آسمونی

سلام دوست جون گلم امیدوارم شادو سلامت باشی اینایی که گفتی یه زمانی ذهن منم مشغول کرده بود و مدت ها با خودم کلنجار می رفتم زمانی فکر می کردم حتماً باید تحصیلاتمو تا سطح بالا ادامه بدم ، اما ازدواجم اونم ترم آخر اوضاع رو تغییر داد . اینجا(ایران) هم که می دونی قبولی فوق تضمین شده نیست و خیلی ها رو سراغ دارم که چند سال خوندن اما قبول نشدن (آخه با منابع هر سال متغیرشون...) خلاصه خودمو متقاعد کردم که از فکر فوق بیام بیرون و تصمیم گرفتم کار کنم . گفتم از اول می رم توی یه شرکت معتبر و فکر شرکتای کوچیکو از سرم بیرون کردم. با کلی امید و آرزو به یکی از مطرح ترین شرکتای ایران پا گذاشتم اما ... تمام روزو سخت کار می کردم اما توی شرکت چیزایی دیدم که شدیداً منو منزجر می کرد ... از یه طرف هرکی می شنید من تو این شرکت کار می کنم کلی از این که چه سابقه خوبی برام خواهد بود می گفت ... روزها می گذشت و بعد از چند ماه دیدم نه از نظر مادی برام نفعی داره نه آسیب روحی که بهم وارد می شه ارزش این سابقه درخشان !!!! رو داره . دیدم دارم از همه چیز زندگیم می زنم اما به چه قیمت ؟! جوونیم؟ زندگیم؟ همسرم؟ همه دلخوشی هام؟ خلاصه است

آسمونی

ادامه ... [زبان] خلاصه استعفا دادم و همه ی اون اعتبارو برای خودشون گذاشتم ... حالا چند وقته شدیداً حس می کنم باید برگردم سر درسم ... چون می دونم اگه نخونم در آینده پشیمون می شم ... (وای به اندازه ی یه پست درد دل کردم ... البته شرایط من و شما از زمین تا آسمون فرق داره همه اینا رو گفتم تا بگم امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیرین [قلب] [گل]

غزال

شازده جون عزیزیم...... میدونم انتخاب سختی در پیش داری ....ولی سعی کن همه جوانب...رو در نظر بگیری اگه با داشتن مدرک معتبر و بالا میتونی موقعیت بهتر از این پیدا کنی ....شک نکن و و این دو سال رو تاب بیار وگرنه .....به چسب به حال و لذتشو ببر.[قلب]

سارا

ها ها ها چقدر اون جمله برادرت در مورد نمره هات خنده دار بود[قهقهه] امیدوارم بهترین تصمیمها رو بگیرید. چقدر خوب که موقعیت کار عالی دارین! این فوق العاده است.[دست] اتفاقا این دوست من هم که داره میاد مالزی برای استرالیا اقدام کرده و چون مدت پروسس پرونده شون دیگه خیلی طولانی شده داره میاد مالزی که بچه هاش شروع کنن به انگلیسی یاد گرفتن که اگه خدای نکرده قضیه استرالیا به هر دلیلی منتفی شد اینها از زندگیشون عقب نیفتن! هر چند که آلردی افتادن!! شازده خانوم امیدوارم هرچی که به صلاحه همون پیش بیاد براتون. اینکه نمیخواهین از خانواده ها کمک بگیرین قابل تحسینه![دست]

Alborz

تو ميخوای درس بخونی که آخرش بتونی به قول خودت "يه شغل بهتر" پيدا کنی. خوب! اينم شغل بهتر! ديوانه اي ولش کنی بری دنبال درس؟! آدم باس هدفشو بشناسه.

ٍسهیلا

سلام خسته نباشی همین که خدا این فرصتو بهت داده از ایران (قفس زندگی) بری بیرون باید شکر گذار باشی حالا خوبه شما اونجا یه درد داری(درد غربت) ولی ماهاچی؟اینجا جونای ما با مدرک لیسانس و فوق لیسانس در به در دنبال کار میگردن. یه معلم که باید از نظر رفا و موقعیت اجتماعی در سطح بالایی باشه داره این جا مسافر کشی میکنه اون وقت شما میگی درد غربت ؟ علم فقط توی ایران ارزش نداره شما هم که خدا را شکر این جا نیستی پس این فرصتو غنیمت بشمار و درستو ادامه بده