شازده خانوم کچل

دقیقا یک ماه می شه که ورزش رو تعطیل کردم. دیگه جیم نمی رم. جیم که نمی رم یعنی خریدی که بعد از جیم هر بار واسه خونه می کردم رو هم نمی کنم. خب نباید بی خودی رفت جاهای شلوغ دیگه... خطرناکه مادر... ورزش هم که حالا کار خیلی مهمی نیست. چشمک اصلا من پس فردا مرض این خوک ها رو بگیرم نجس بشم شما جواب می دین؟ نمی دین دیگه... اینه که من هم خودم رو راحت کردم دیگه بیرون نمی رم. البته گردش یکشنبه ها واجبه ها... اونو می ریم. خرید ها رو هم دیر به دیر و یه باره می کنیم به جای اینکه من هر روز هر روز بعد جیم برم جاسکو دو تا دونه چیز بخرم.

خلاصه این اچ وان ان وان خوب بهونه تنبلی داده دست من. حسابی خونه نشین شدم.

جیم که نمی رم یعنی قبض های آب و برق و تلفن و ماهواره و اینترنت رو هم که همیشه من قبل رفتنم می بردم می دادم الان نمی دم و همین جوری رو هم تلنبار شده و همین روزاست که تلفن و ماهواره و اینترنتمون قطع بشه.

یه هفته است هر روز صبح به آقای همسر می گم دیگه امروز می خوام برم بیرون. عصری بیا مگامال دنبالم. عصرش زنگ می زنه می بینه من بازم خونه ام.خجالت

از اونجا که آدم سحر خیزی ام تقریبا هر روز صبح با آقای همسر بلند می شم. براش یه ساندویچ نون و پنیر و گردو درست می کنم. یه دونه سیب می شورم با یه شیر کوچولوی پاکتی و یه کوکی می ذارم تو کیف صبحونه اش. بعدش هم باهاش تا دم در می رم و چنان خدافظی می کنم و راهیش می کنیم که انگار داره می ره سفر قندهار. خیلی کم پیش میاد حوصله نداشته باشم یا خسته باشم و صبح بلند نشم و این کار ها رو خودش بکنه.

امروز صبح هم حال نداشتم. یعنی فهمیدم صبح شده ها... منتهی داشتم خواب ایران و عروسی و از این چیزا می دیدم... پانشدم. چشمام رو که باز کردم دیدم یه سیب قرمز بالا سرمه! سرم رو بلند کردم دیدم سیب ها همین جوری ردییییف... از بالا سر من تا جلوی در خونه رفتن!

مگه دستم بهت نرسه آقای همسر....

دیگه امروز گوش شیطون کر اگه خدا بخواد و بارون نیاد و هوا خوب باشه و حس و حالش هم باشه و جکی جان هم بطلبه (این جیمه که می رم مال جکی جانه آخه) و خلاصه به قول ترکها (که من عاشق همه چی شون مخصوصا مخصوصا این ضرب المثل های بی نظیرشونم) اگه گربه مون عطسه نکنه... می خوام برم جیم. نیشخند

پاشم برم تا باز تنبل نشدم.

/ 26 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مگنولیا

چه سر بزنی چه سر نزنی، چه لینک بکنی چه لینک نکنی دوستت دارم و به داشتن چنین دوستی افتخار می‌کنم.[بغل] زودی برو قبضهاتو پرداخت کن خواهر تا قطع نشده همه چی...[نیشخند]

ممول

مگه اونجا قبض ها رو اینترنتی پرداخت نمی کنین ؟!!!!!!!!!! چقدر به کار آقای همسر خندیدم دمش گرم واقعا [نیشخند]

ندا

یه شعر بود توی کتاب سوم ابتدایی[ناراحت]

نگارش

واااای... ایده ی سیبها عالی بوووود... دستت که به آقای شوهر رسید چه کردی؟ خداییش؟!

نگارش

ببخشیییییید! آقای "همسر" :)

شهرزاد

من بالاخره نفهمیدم این بابا جکی چانه یا جکی جان! اگه منظورت همون هنرپیشه است که رزمی کاره و تم کمدی تو فیلماش داره.

کتایون

اونوقت من چم شده بوده که کامنت نذاشتم [متفکر] حتما داشتم به این فکر می کردم که تو خونه ی ما هیچ وقت بیشتر از چهار تا سیب پیدا نمی شه که کسی بخواد تا دم در بچینه[نیشخند] از دست این آقای همسر. چه فکر جالبی[بغل] پاشو پاشو برو جیم تنبلوک[ماچ]

اتريسا!

چه جالب! متن شما مثل مالزي نشين است كه من هميشه سر ميزنم! خوب شد اومدم سر زدم[قلب] شاد باشي

غزال

شازده خانوم قبولی تو ن رو تبریک میگم............دیر امدم ...ولی فول انرزی شدم....از همه پستهات...ترشی پزونتم احسنت..... خونه تکونیتم احسنت....در کل همتت رو احسنت.... ارزو میکنم موقعی بری سر کار که مامان و خواهری هر دو امده باشند و رفته باشند...امین