دو مشاوره مهم

پریروز روز خیلی سختی بود. هنوز ذهنم درگیرشه. دو تا مشاوره داشتیم برای دو تا تصمیم خیلی مهم. آقای همسر باز یه روز دیگه مرخصی گرفت.

صبح وقت دکتر داشتم برای مشاوره جهت امر خطیر نی نی دار شدن. از خود راضی بعد از کلی تحقیق و پرس و جو بهترین دکتر زنان مالزی رو پیدا کردیم. "دکتر لو" یک خانوم چینی خوش رو و خوش برخورد و مهربون بود.مطبش شلوغ بود و کلی منتظر شدیم.راجع به رژیم غذایی و ورزش و مکمل های غذایی که باید سه ماه قبل از باردار شدن مصرف بشه برامون توضیح داد. نمونه رایگانش رو هم بهم داد که بعدا بخرم. یک سری آزمایش خون هم برام نوشت که فردا صبحش برم انجام بدم و در صورت نیاز یه واکسن هایی رو بزنم. گفت شرایط خیلی عالیه و هر دو تون خیلی جوونید و تو هم الان وضعیتت پرفکته برای بچه دار شدن. خوشحال و خندان از مطبش اومدیم بیرون و رفتیم برای پرداخت پول. موقع وقت گرفتن پرسیده بودیم و گفته بودن می شه ١٠٠ رینگت. کلا ویزیت دکتر متخصص اینجا همینه. اما برای یک چکاپ و سنوگرافی و مشاوره از ما ٣۶٠ رینگت گرفتند یعنی بیشتر از صد هزار تومان. نمی دونم چقدر باید باشه ولی به نظرم خیلی زیاد اومد.

عصرش با استاد آقای همسر از دانشگاه جدیدی که اپلی کردیم قرار داشتیم. اولش به روش نیاورد که با من کاری داره و هی با آقای همسر حرف زد. بعدش به من گفت من تز دکتری ام در زمینه پروپوزال تو بوده. بعد گفت خیلی دلم می خواد با من بگیری یه نامه بنویس بگو می خوای استادهات من و مدیر گروه معماری باشیم.بعد یک عالم کتاب در زمینه کاری من آورد و پایان نامه دکتراش و... رو گذاشت جلوی من کتاب هاش معرکه بود... تزش عالی بود... بی نظیر بود... اول خودش شروع کرد به نوشتن چکنویس نامهه و گفت اینو بعدا تایپ کن بیار. بعد خودش هم نامهه رو تایپ کرد و داد من زحمت کشیدم امضا کردم. مژه بهش گفتم الان اداری ها نیستند من باید فردا بیام نامه رو تحویل بدم؟ گفت: "خب من فردا برات تحویل می دم این نامه رو! تعجب ما باید به هم کمک کنیم دیگه. آدم ها باید به هم کمک کنن!" آخرش هم گفت راستش من و مدیر گروه معماری سر تو با هم بحث کردیم و هر دومون می خوایم تو دانشجومون باشی. از خود راضی پایان نامه اش شاهکار بود... کاش بشه بیام این دانشگاهه. اما مشکل تافل همچنان پابرجاست. تازه فهمیدیم دانشکده معماری تافل ۶٠٠ می خولد نه ۵۵٠ ای که تو سایتشون نوشتن. ناراحت نمی دونم استاده چرا بی مقدمه از ما پرسید بچه دوست ندارین؟ بچه دار بشین... می گذره بالاخره. سخت هست درس خوندن با بچه داشتن ولی شیرینه. کلی هم موقع رفتن دم در دفترش از بچه داشتن و خاطرات درس خوندن خودش و خانومش در انگلیس و دعوا هاشون و...برامون تعریف کرد و خلاصه کلی حرف زدیم مث مهمونی های ایران که دم در تازه بحث ها گل می اندازه. زبان آخر هم گفت زنگ بزنین به من همین جوری هم! خلاصه پسر خاله شدیم با هم کلی.

اونقدر این روز از ما انرژی فکری و ذهنی برد که له له شدیم. پس از بحث و تفکر زیاد به این نتیجه رسیدیم که الان شرایط نی نی داشتن رو نداریم. ناراحت از نظر مالی وقتی یه ویزیت ساده که قراره ١٠٠ رینگت باشه یهو ٣۶٠ رینگت می شه و کلا همه چیز در این شرایط غیر قابل پیش بینیه و آدم باید شرایط مالیش یه  ثباتی داشته باشه و انعطاف زیادی می خواد که الان برای ما فراهم نیست. از نظر وقت گذاشتن هم که نمی شه دانشجو بود و بچه نوزاد هم داشت. وقتی حتی دوران بارداری اینقدر توجه و مراقبت ٢۴ ساعته می خواد (چه برسه به وقتی که بچه به دنیا بیاد) حتی نمی شه با وجود درس فکرش رو هم کرد. 

در مورد انتقال دانشگاه هم دیدیم به نفعمونه که بریم همون قبلی رو ادامه بدیم. چون اگه بخوایم دانشگاه عوض کنیم طولانی تر می شه و درس رو هر چی زودتر تموم کنیم بره به نفعمونه. بهتره آقای همسر کارش رو رها کنه و بریم همون شهرستان داغونه و دانشگاه قبلی رو که یه سالش رو گذروندیم ادامه بدیمو تموم کنیم. بعد از اون فرصت برای کار و نی نی و ... فراوونه.

دو سال سختی ارزش آینده خیلی بهتر برای خودمون و نی نی جانمون رو داره. لبخند

 امیدوارم...

/ 7 نظر / 10 بازدید
فرید

سلام بر تو ای هموطن ایا از پس مخارج زندگی خود بر نمیایید؟؟ ایا دنبال یک راه حل برای غلبه بر مشکلات مالی خود هستید؟ ما برای این مساله مشترک همه یک راه حل داریم. درباره کمپانی پارمیس که بصورت قانونی در ایران ثبت شده چیزی شنیدی؟ میخواهی ماهی 5تا8 درصد سود بگیری؟ میخوای سرمایه هات توسط بانک تضمین بشن؟ میخواهی از درامد بازاریابی ماهانه10ها ملیونی استفاده کنی؟ و خیلی چیزای دیگه از سایت ما دیدن کنید

مالزي نشين (مانيا)

ايشالا كه هر تصميمي مي گيرين، تووش موفق باشين و كلاً هميشه موفق باشين و هر وقت تصميم قطعي گرفتين ني‌ني‌دار شين، ني‌ني‌تون هم خوشكل و خوف باشه و بعده‌ها هم آيندتون و آينده‌آش موفق باشه و ... كلا هميشه موفق باشين[ماچ]

perth city

مبارک تصمیماتی باشه که گرفتید ان شاالله موفق باشید[گل]

صدف

وای آره عزیزم فکر شب بیداریها هم بکن . بعدانقدر دعوا بینتون پیش میاد ببین من پسرم 6 سالشه ولی سر اینکه کی بیشتر سرگرمش میکنه دائم مشاحره داریم خوش بحال بحه های اون دوره ( زمان ما) خیلی خوشبخت بودن بیحاره بحه های الان بابا کار میکنه مامان کار میکنه شب هر دو خسته همه میرن سرکار کسی زیاد وقت مهمونی و دورهم بودن نداره ما خیلی خوشبخت بودیم تو کوحه بازی کردن فکر نکنم الان هم تو ایران بحه ها دیکه تو کوحه مثل اونوقتا بازی کنن انقدر که ناامنیه

غزال

خوشحالم که بالاخره یک تصمیم درست و حسابی باب میل خودت و همسری گرفتید.....واقعا سختی دوسال ازرش یک عمر خوشبختی رو داره میارزه..... بوس برای تو مادر اینده.....[ماچ]

آسمونی

وای دوست جونم کلی ذوق کردم می خواین نی نی دار شین . اما به نظر من هم باید اول شرایط زندگی تثبیت بشه , بعد نی نی اورد . مسئولیت مادری تا آخر عمر با آدمه ... از ته دل امیدوارم موفق باشی

آسمونی

بازم جا موند [خجالت] [ماچ] [گل]