استرالیا استرالیا ما داریم میاییم.

دیشب همین طور که داشتم هفت سین رو جمع می کردم...

چیه؟ خب عید تموم شد دیگه! اون عید تو ایرانه که ١٣ فروردین تموم میشه. ما که تا همین دیشب اینجا داشتیم آجیل می خوردیم و ( تنکس تو ایران پراود چشمک) سریالای عید  رو می دیدیم. عید ما سی و یک روزبود. این به اون که شما تو ایران مهمونی می رید و مهمون میاد براتون و کلی خوشی های دیگه دارین در.زبان

 آره. داشتم هفت سین رو جمع می کردم و همین جوری با خودم فکر می کردم چرا من نگفتم کجا زندگی می کنم؟ نمی دونم. شاید واسه اینه که خیلی از لو رفتن می ترسم. یعنی دلم نمی خواد اینجا رو از دست بدم. ولی خب مگه فقط منم که تو این کشور زندگی می کنم؟ اینجا ٢٠ هزار تا ایرانی داره. خلاصه دوستان و آشنایان و بستگان اگه منو شناختین اشتباه کردین. من قویا تکذیب می کنم. من که حتما من نیستم! چشمک یکی دیگه از همون ١٩٩٩٩تا هستم.نیشخند

خب حالا با خیال راحت اعلام می کنم که:

ما در حال حاضر در کشور پهناور مالزی زندگی می کنیم.نیشخند ( آقا ماشالله رو که یادتونه؟)

دختر خاله های آقای همسر قبل از اومدنمون به آقای همسر می گفتن آقا ماشالله. البته این دختر خاله ها هم حکایتی دارند برای خودشون. این طفلکی ها که فکر می کنند خواهر آقای همسر از پس وظیفه خطیر خواهر شوهری در قبال من بر نمیاد. اینه که با کمال میل این وظیفه رو به عهده گرفتن. زبان از حق نگذریم خواهر آقای همسر کم کاری داره در راستای خواهر شوهر گری. یعنی اینکاره نیست معمولا. البته اون بنده خدا هم از روش خودش برای پاتیناژ رفتن رو اعصاب استفاده می کنه و من و آقای همسر همیشه نگران زندگیش هستیم.. بعدا مفصلا میگم جریانش رو. داشتم می گفتم که این دختر خاله ها قبل از اومدنمون هر بار که ما رو می دیدن به آقای همسر می گفتند آقا ماشالله می خوای بری کشور پهناور مالزی؟ طفلکی ها خیلی تلاش می کنند لج در آر باشند. از آقای همسر تعریف می کنند و فکر می کنند که من باید ناراحت شم! ولی من تایید می کنم و می گم بهتر از اونی یه که شما فکرش رو هم می کنید. از خود راضی تو مهمونی ها با آقای همسر یه ده ثانیه ای می رقصند. (چون شدیدا آدم های مذهبیی هستند.) چه می دونم. لابد خدای اونها چند ثانیه رو چون در راه هدف مقدص عروس آزاری هست بهشون می بخشه. ولی از نظر من رقصیدن با دختر خاله ها کار بدی نیست. یا مثلا موقع عکس گرفتن یهو کشف حجاب می کنند و شروع می کنند به دلبری.سبز خوب من ناراحت نمی شم چی کار کنم؟ تازه خندم هم می گیره به این تلاششون.  بعد از این که موفق نشدن منو حرص بدن آتیش می گیرن. و راستشو بگم من دلم براشون می سوزه فقط. آخه بی چاره ها خیلی زحمت می کشن. هر بار سناریو آماده می کنند که چی کار کنند و چی بگند و.... ولی هی تیرشون به سنگ می خوره. چشمک البته یه دلیلش که نمی تونن منو ناراحت کنند هم آقا بودن آقای همسره که بهترین عکس العمل رو نشون می ده. 

این هم یه اعتراف دیگه: 

 اسم کشوری هم که برای مهاجرت به اون اقدام کردیم استرالیاست.نیشخند

از آنجایی که ما آدم های بی جنبه ای هستیم تا آقای وکیل مهاجرتمون دو بار تو رومون خندید خودمون رو استرالیایی احساس کردیم و از شدت جو گیری هر شب کانال تلویزیونی کشورمون !!! رو نگاه می کنیم. نیشخند

دیشب تلویزیون رو زدیم کانال استرالیا. دیدیم داره ایران رو نشون می ده. با کلی ذوق و شوق نشستیم به تماشا که... چشمتون روز بد نبینه....ناراحت

اسم برنامه "دیش" بود. راجع به ماهواره در ایران. دیگه لازم نیست که من بگم چی ها دیدیم و چی ها شنیدیم. همین قدر میگم که از اول تا آخر برنامه قد من و آقای همسر یه ده سانتی کوتاه شد. افسوس این که چقدر این فیلم مغرضانه ساخته شده بود یه طرف. این که سازندگانش ایرانی بودن بیشتر دل آدم رو می سوزوند. فقط با خودم فکر می کردم این آقای وکیل ما که خودش هم استرالیایی هست الان داره این برنامه رو می بینه. یعنی الان فکر میکنه تو کشور ما همه تو چادر زندگی می کنند؟ از هر چهار نفر یکی ناقصه؟ تلویزیون و ماهواره مال مرد هاست و زنها حق ندارند نگاه کنند؟ زنها غیر از لباس سرتاسر سیاه نمی پوشند؟ خونه ها یه چهار دیواری فسقلی اند برای ١٠ تا آدم و یه حیاط برای گاو و گوسفند ها؟سوال

تا آخر شب هر چی کلاه قرمزی دیدیم که بخندیم روحیمون عوض شه نشد که نشد.ناراحت آخر تلویزیون رو خاموش کردیم و با آقای همسر کلی حرف زدیم و بحث کردیم و درد دل کردیم واسه هم. به آقای همسر می گم از همه دردناک تر اینه که آدم باید از چیزهایی دفاع کنه که خودش قبولشون نداره.میگه ول کن بابا. اصلا ایران همین جهنم دره ای یه که اینا تو فیلم هاشون نشون می دن. آدم از بهشت که مهاجرت نمی کنه! ابرو

این از جریان غرق شدن کشتی و مردن اون سه تا مهاجر غیر قانونی که مال میدل ایست هم بودن. این هم از فیلم امشب. صبح تا شب هم دارن از آسون بودن زیادی قوانین مهاجرت گله می کنند. خدا رحم کنه! 

/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرید

سلام شازده خانوم.ممنون که بهم سر زدی.فکر نمیکردم کسی منو ببینه .ممنون که برام نظر تو دادی .آدرسمو عوض کردم.دلیلش رو هم نوشتم.بببین شازده خانوم همه چیز هول هولکی نمیشه.فرصت لازمه .فرصت میخواد. اما رودست خوردم!مینویسم.ادامشو مینویسم.

فرید

نظرت پرید متاسفانه.لطفا اگه میتونی بیا و باز همون ها رو بنویس.میخوام به استنادشون بنویسم.ممنونم

کاپیتانی بدون هواپیما

سلام به شازده خانم که ایشالله به زودی با آقای همسر میرن استرالیا خوبید ؟ خوشحالم که به جمع بلاگر ها پیوستید از اونجایی که خاله زنکی توی زات ما ایرانی هاست و البته یکمی هم کنجکاوی بهش اضافه شده , من عاشق وبلاگ های روز نوشت و خاطره نوشت و این جور حرفا هستم و امیدوارم هم شما به وبلاگ نویسیتون ادامه بدید و هم من بیام و کنجکاوی کنم[نیشخند] همونجور که میدونید من میخواستم برم استرالیا که سر از ناکجا آباد "هند" در خواهم آورد به امید روزی که بتونم برم استرالیا و هوای اونجا رو کثیف کنم [نیشخند] من برم تا از انجا ننداختینم بیرون[وحشتناک]

کاپیتانی بدون هواپیما

راستی یادم رفت بگم من از احاظ غاط املایی نظیر ندارم پس خودتونو توی خوندن کامنت هاو پست هام ناراحت نکنید[سبز]

قاصدک

شازده خانوم اگه تهران بودی حتما برات می اوردم کلی دلم غصه خورد وقتی کامنتت رو خوندم گفتم بیام بهش بگم اگه دوست داشته باشه براش ببرم ولی دیدم که راهت خیلی دوره [نیشخند] من هم یه زمانی قرار بود برم استرالیا [زبان] ولی نشد دیگه واقعا تصویری که خارجی ها از ایران دارن خیلی بدتر از اون چیزیه که هستیم [نگران]

سیاوش کاویان

درود بر شما: مقدمتان را گرامی میدارم. بر من منت نهادید.از آشنائی با شما بسیار خوشوقتم. امیدوارم همچنانکه من همه پست های شما را خواندم شما هم فرصت داشته باشید و با مراجعه به آرشیو ویلاگ من نوشته های قبلی ام را هم بخوانید و نظر صائب خودرا ابراز فرمائید. خدمت شوهر خوشکل و خوش تیپ تان هم درود مرا ایلاغ فرمائید.

آرمین

سلام چقدر روان مي نويسيد. تبريك مي گويم. اما يك خواهش دارم و اونم اينه كه رنگ نوشته هاتون رو مشكي كنيد در موقع خواندن چشم خواننده خيلي خيلي اذيت مي شود. من مجبور شدم اول متن رو توي ورد كپي كنم و بعد بخونم كه خيلي وقت گير بود. [لبخند][گل]

asghar

سایت را بیشتر برای بنده معرفی کنید