هستم...

سلام

اومدم بگم من هنوز هستم و خیلی خیلی شرمنده محبت هاتونم و دلم خیلی تنگه برای همه تون.

یک عالمه اتفاق مهم و هیجان انگیز کوچیک و بزرگ افتاده که دلم می سوزه که وقت نشده بنویسمشون.

مامان اومد... خونه مون بوی بهشت گرفت... خواهری اومد و من دیگه رو ابرها بودم.... یه مهمون نا خوانده مزاحم اومد که خونه مون رو رسما غصب کرده بود و زندگی مون رو فلج کرده بود که ماجراش قد یه کتابه اگه بخوام بنویسمش... ولی خب اینقدر خوب این مسئله رو هندل کردیم که دلم نمیاد نگم اینجا که چقدر به خودم و آقای همسر افتخار می کنم... از همه خبر ها مهم تر هم اینکه بالاخره رفتم سر کار... توی همون شرکت آقای همسر... با یه حقوق توپس!... ولله این رئیس بزرگه از چی ما خوشش اومده خودم هم نمی دونم... ولی دلش می خواست من رو هر جوری هست استخدام کنه. اصلا نیاز به آرشیکت نداشتن ولی فقط واسه اینکه منو بگیره یه پست جدید تعریف کرد توی شرکت. من هم یه پیشنهاد حقوق بالا دادم که به خوابم نمی دیدم قبول کنه ولی قبول کرد! ...یه ماه که گذشت رفتم سراغ رئیس بزرگ که استعفا بدم از شدت فشار  کاری و استرسش که نذاشت... الان هم هر روز صبح خروس خون از خونه می زنم بیرون و می رم دنبال یه لقمه نون حلال و... شب شغال خون مثل جنازه دست از پا دراز تر بر می گردم خونه و توی راه برگشت توی ماشین خوابم می بره...شب و روز و تعطیل و غیر تعطیل هم دارم کار می کنم دور از جون شما مثل تراکتور...(حالا شما چیز بد تری هم خواستین فرض کنین. عیب نداره. من ناراحت نمی شم. چون همون مدلی دارم کار می کنم دقیقا...) پریشب هم برای اولین بار در زندگانیم آفیشیالی حقوق گرفتم و از ذوقش مردم رسما...نیشخند دو روزه دارم واسه پولم نقشه می کشم و شب ها از ذوق خوابم نمی بره. (هر کی هم فکر کرده من خیلی آدم پول دوستی هستم اشباه کرده.دروغگو)

همین دیگه...

شاید از این به بعد هر از گاهی اینجا رو بنویسم. ولی دیگه نه مثل یه وبلاگ. مثل یه دفتر خاطرات شخصی. فقط برای ثبت خاطرات و حس های مهم که دوس ندارم گم بشن. دلم نمی خواست وبلاگم این جوری بشه ولی چاره ای نیس. باز هم داشتنش از نداشتنش بهتره... ببخشید که وقتی برای وبلاگ خونی و کامنت گذاری و جواب دادن به کامنت ها ندارم. ولی حتما ازتون خبر می گیرم و از خوندن کامنت های پر محبتون خیلی خوشحال می شم. مخصوصا توی این روزهای پر فشار و پر استرس که مامان و خواهری هم تازه رفتن و تنهایی بد جوری داره بهم دهن کجی می کنه... مرسی که هستین... دوستای گلم...مواظب خودتون باشین. 

/ 27 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

عزیزم امیدوارم که جای خواهر و مادر عزیزت خالی‌ نباشه ، کارت مبارک باشه امیدوارم همیشه شاد باشی‌[ماچ]

استوانه

خدارا شکر سالمی و در حال پول درو کردن. من فکر میکردم در جنگلهای استرالیلیی و دنبال یه سرپناه.

ممول

الهی قربونت برم چقدر خوشحالم که رفتی سر کار [ماچ] منو بگو فکر کردم قضیه نی نی اینا هست ! همین که گاهی بنویسی ما رو بی خبر نذاری باز جای شکر داره [ماچ]

کتایون

بزرگ معمارااااا بزرگ شازده خانومااااا بزرگ سرمایه دارااااااا بزرگ ...... [متفکر] کارت مبارک عزیزم.... خیلی خوشحال شدم برات. جای مامان و خواهری خالی نباشه..... می فهمم که چقدر سختته. بابا پول خرج کردن که کاری نداره. اون جواهرات یادته؟ از جیب همسر جرینگی خریدی؟ بازم از اونا بخر [نیشخند] راستی اون ماشین قرمز فینگیلیه هم خوبه ها...... ببین همه ی این پیشنهادها مال اینه که گفتی حقوقت خوبه. وگرنه می گفتم یه شام چیلیز بخوری [چشمک] ×××× ولی من از فضولی اون مزاحمه دارم می ممممییییرمممم [سوال] راستی خیلی خودت رو خسته نکن مادر جووون [ماچ][بغل]

پگاه

دست راستت زیر سر ما...

ستاره

خوشبحالت حسابی خانم کارمند شدی اونم با حقوق خیلی خوب بهت یک عالمه تبریک میگم[ماچ][بغل] اولین حقوق همیشه کلی ذوق داره امیدوارم کلی چیزای خوب خوب باهاش بخری[ماچ]

اتریسا!

خیلی سر زدم تا بیایید! خوشخالم برگشتید و امیدوارم فعال تر! باشی

اتریسا!

راستی تبریک![لبخند] could you please share me?![چشمک] ناقلا رنج حقوقت را میگفتی خوب! ما که بخیل نیستیم..

دیناخانومی

سلام به شازده خانوم خودمون شرمنده من از خونه مامان زیاد نمی تونستم آنلاین بشم! اول از همه مبارک کارت![گل] دوم تو که ما را کشتی از فضولی!!!! هر اشاره ای که به هر چی کردی ما رفتیم تو خماری![چشمک] میکم چه خوبه آدم رئیسش نیومده این همه قبولش داشته باشه![چشمک]