تولد جناب کینگ

- شنبه تولد کینگ مالزی بود. دو روز تعطیلیه خیلی باحال و بیاد موندنی داشتیم. کلی گشتیم و خوش گذراندیم.

- رفتیم سینمای پاویلیون فیلم سه بعدی دیدیم. کارتون البته. خیلی عالی بود.اونقدر خندیدیم که مثل مست ها از سینما اومدیم بیرون و ماشینمون رو گم کردیم! از تجربه دفعه قبل که رفته بودم سینمای کی. ال. سی. سی. و سرما خورده بودم دو تا ژاکت با خودم برده بودم که هر دو تاشو خودم پوشیدم! اگه توی مالزی خواستین برین سینما لحاف کرسی یادتون نره!

- گپ دوستانه محمود و مهدی رو دیدم.معده درد عصبی گرفتم. همین!

بعدش فیلم محیا رو دیدیم که حال و هوامون عوض شه. به نظرم فیلم خوبی بود. فقط یه هپی اند مسخره به صورت کاملا الحاقی چسبونده بودن تهش که کاملا مشخص بود مال این فیلم نیست. اصلا مثل یه چیز آویزون لق می زد اون ته فیلم. خب ظاهرا گیشه مسئله بسیار مهمیه.

- شب قدم زنون رفتیم رستوران هندیه نزدیک خونه مون. از این جاهای درب و داغون که میز صندلی میزارن تو خیابون و شامت رو با گربه ها می خوری. از این کباب کوچولو ها خوردیم که بهش می گن سته. یه غذایی هندی هم هست که یه نونه با سه جور سس. اسمش رو یادم رفته. یه دونه هم از اونا گرفتیم. قیمتش یه رینگت بود! به آقای همسر می گم بریم دانشگاه زندگی کنیم در راستای اقتصاد خانواده هر شب می برمت از اینا بخوریم!  شیطان

- اخراجی ها رو دو بار سعی کردیم که ببینیم و هر دو بار حوصله مون سر رفت خاموشش کردیم. آقای همسر می گه عبدی چرا تو این فیلم بازی کرد؟ یادم به مصاحبه ای با اکبر عبدی می افته که در جواب سئوالی مثل این می گفت: "من هم خرج دارم. من هم بچه ام مدرسه می ره. کیف و کفش می خواد. من هم زندگیم باید بگذره..."  می گم: "هزار دلیل می تونه داشته باشه از یه پیشنهاد مالی خیلی بالا و وسوسه کننده بگیییر... تا... تهدید خودش یا اطرافیانش... می دونی من به چی فکر می کنم؟ مردم کشوری که کپی رایت توش معنی نداره... کسی اسلحه رو سرشون گذاشته بود که حتما حتما برن این فیلم رو توی سینما ببینن؟" 

- عمل مماخ خواهر خانومی هم انجام شد. موقعی که زنگ زدیم بهشون تازه از بیمارستان رسیده بودن خونه. یعنی الان چه شکلی شده قربونش برم؟ به مامان می گم خندش نگرفت بعد عمل؟ می گه نه. فقط وقتی غزل (خانوم برادم) اومد نگا کردن تو چشم هم دو تاشون خندشون گرفت! چقدر خوشحالم که این دو تا اینقدر با هم خوبن. راستی کل هزینه عملش هفت هزار و پونصد تومن شده. هر چی اصرار کردن نه دکتر ازش پول گرفته و نه بیمارستان! به احترام شوهر خاله عزیزم که اینقدر حق به گردن همه داره که دنبال یه فرصت برای جبران می گردن. خوش به حال خواهر ما شد ها...

- آخرین قسمت سوغاتی ها رو هم خریدیم. دو تا پیرهن پیر گاردن برای پدراتمون (‌خب پدرات جمع پدره دیگه!) در کنارش هم دوباره یک عاااالم برای خودم! انگار جنون خرید گرفتم این روزا. از سوغاتی خریدن فقط شکلات هاش مونده که اونم یا روز آخر می رم می خرم یا از فری شاپ قطر می گیریم.

- پدر آقای همسر برای ما یه دوربین از آلمان آورده بود که از روز اول خراب بود. چون خیلی چیز خوبی بود و طفلک یه عالمه هم پولش رو داده بود ما فکر می کردیم باید هر جوریه ازش استفاده کنیم. دو سال توی هر مهمونی و سفر و خلاصه برای هر عکس گرفتنی دقمون داد. بالاخره دیشب یه دوربین عکاسی کنون خریدیم خیال خودمون رو راحت کردیم. ارزون ترین و ساده ترین مدلشه. ولی عکس می گیره! 

- ٢٢ خرداد اولین سالگرد ازدواجمونه. در فکر سورپراز کنونم. شاید یه کیک خونگی و بادکنک و جیغ و ویغ و اینا.... شاید رمانتیک بازی و یه خونه تاریک و پر از شمع و ...شاید هم یه رستوران ایرانی... نمی دونم. شما کدوم رو ترجیح می دین؟ 

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممول

منم شام عشقولی تو خونه و شمع و عود و این جنگولک بازی ها رو ترجیح می دم [چشمک] پیشاپیش سالگرد ازدواجتون مبارک عزیزم [ماچ] می گم چقدر زود هوس نی نی کردین شماها ؟

کاپیتانی بدون هواپیما

به به سینما تعطیلات و غذای هندی ... اینجا مرد میخواد غذای هندی بخوره به دو دلیل 1- خیلی تنده 2- معلوم نیست به چه دستی درست شده [ابرو] سوغاتی ما چی میشه پس ؟ واسه سالگرد ازدباج هم میتونید یه کادو مردونه بخیرید مثل لباس زیر مردونه , آخه آقایون فقط از این چیزا هدیه میگرن[نیشخند][سبز][سبز]

تاکاشی

پیشاپیش سالگرد ازدواج مبااااارک[هورا] متاسفانه به علت بی تجربگی بیش از حد!آی دونت نو!که چگونه می شود سوپرایز کرد!![نیشخند] محمود و مهدی هم باحال به هم پریدن[نیشخند]سرگرم کننده بود[نیشخند]

مالزي نشين (مانيا)

سلاااام... خوش به حالتون! چقد خريد؟ (منم كمك! مامانم رو كجا ببرم سوغاتي بخره؟ (در همه باب!‌ در همه مورد پيليز!!)) راستي پيشاپيش 22خردادتون مبارك... خودمونيم! خيلي هم جوونيدها[چشمک] ما 8 دي آينده 4 ساله ميشيم[سبز][زبان] ولي من همچنان مورد اول رو برا سوپرايز كردن خودمون ترجيح ميدم... (كيك و جيغ و ويغ[خجالت]!!!)

صدف

ببینم فیلم اخراحیها اون قسمت دومش رو دیدین؟ داونلود کردین؟ اینکه خیلی تعریفش میکنن. سالگرد ازدواحتون هم پیشاپیش مبارک. دوربینتون هم مبارک اره منم از این کوحولوهای ساده گرفتم کنون خیلی هم راضیم. فیلم محیا رو هم باید ببینم. وای من عاشق رستوران هندیم ولی اینحا خیلی رستوران هندی گرونه خوب زیاد هم نیست ولی بوفه هست خیلی هم غذاهاش عالیه من عاشقشونم هر وقت میرم یه عالمه میخورم

مژده

منم واسه اخراجیها رفتم سینما. برای اولین بار در عمرم تو سینما خوابیدم. یعنی تا این حد به نظرم بی مزه بود. اینقدرم خوابه چسبید! ایشالا خواهرت هم خیلی خیلی خوشگل شده. هر 3 تا ایده ی جشن سالگرد ازدواج خیلی خوبه بستگی به روحیه داره. من باشم دومی رو ترجیح میدم. خیلی خیلی مبارک باشه [لبخند][گل]

انار

عجب تاریخ به یاد ماندنی !امیدوارم به یاد ماندنی تر هم بشه[پلک]

انار

یادم رفت[نیشخند]پیشاپیش مبارک هم باشه[گل]مانیا مریه تو چهار سال [قلب]پس من دیگه حسابی پیر شدم من 23 اردیبهشت امسال وارد سال 6 شدم.[مغرور][دست]

آرمین

نظراتم رو به ترتیب می نویسم: چطور از مالزی سر در آوردید؟ اگر قبلا نوشته اید آدرس اون ÷ست رو برام بفرستید. در مورد فیلمهای محیا و اخراجی ها من هم نوشته ام و در مورد دومی که حالم به هم خورد مانند شما. جالبه که من و همسرم هم در دو مرحله این فیلم مبتذل رودیدیم. شما فکر کنم در سومین بار ببینید. [سبز] دماغ خواهرتون هم مبارک. [گاوچران] سالگرد ازدواجتون هم پیشاپیش مبارک. من و خانوم این دو ساله که این کار رو می کنیم که یک چیز مشترک به عنوان یادگاری می خریم. اولین سال یک تابلو فرش خریدیم که زدیم به دیوار خونه و نماد سال دوم ازدواجه و برای پارسال هم ماشین خریدیم که البته کادو داده شد به خانومی. به هر حال شاد باشید. [گل]

رامین

[چشمک] خب پس تو مالزی هستی . وبلاگ جالبی هم داری و مطالب زیبایی توی اون نوشتی . خاطرات روزهای تنهایی . خوب خودتو وفق دادی با شرایط اونجا و ظاهرا کمتر دلتنگی میکنی . برات آرزوی سلامت و موفقیت میکنم [خداحافظ]