شازده خانوم مدل می شود!

تازه که اومده بودیم اینجا یکی از دوستان آقای همسر که عکاس هست به من گفت می تونم اینجا وارد عالم مادلینگ بشوم!!! که من این حرف رو به حساب تعریف از زیبایی بی بدیل خودم مژه و البته تعارف گذاشتم و گفتم مرسیییییییی. نیشخند

کمی که گذشت این آقا باز حرفش رو تکرار کرد و در ضمن گفت که من می تونم توی تبلیغات کار کنم و چند تا تبلیغ کت و چمدون و .. رو بهم نشون داد و خلاصه یه جوری منظورش این بود که اونقدرام کار بی ناموسیی نیست و قرار نیست با بیکینی ازت عکس بگیرن! که البته من باز هم قبول نکردم و اسلام را به خطر نیانداختم. چشمک بعد اون آقاهه از حرصش یا شایدم واسه این که من فکر نکنم خبری یه و کشته مرده من شده و اینا گفت که مردم  اینجا بیچاره ها زشتند خودشون. اینه که ایرانی ها اینجا به عنوان مانکن و مدل راحت کار میگیرن! من هم که خوب خدای اعتماد به نفس کاذب هستم ! در نتیجه باور نکردم.از خود راضی 

دیشب آقای همسر از سر کار اومده داد می زنه تپلو جونم! بیا برات یه چیز باحال آوردم کلی بخندیم! رفتم می بینم یه مجله فشن آورده. میگم این دیگه چیه؟ میگه مال همکارمه. عروسیش نزدیکه هی از اینا می خره. قرض گرفتم ازش که به تو نشون بدم.

 البته مردم اینجایی که ما زندگی می کنیم اصلا خوش قیافه نیستند. منظورم اینه که به معیار های جهانی زیبا محسوب نمیشن و خودشون هم شدیدا این رو قبول دارند و اعتماد به نفسشون در این زمینه خیلی کمه. حتی مانکن هاشون و از کسانی انتخاب می کنند که کمتر شبیه مردم خودشون هستند و بیشتر قیافه خارجی دارند. خلاصه اینکه صفحات اول مجله رو که نگاه می کردیم می خندیدم که دل آقای همسر نشکنه و خوشحال بشه اما به وسط هاش که رسیدیم دیدم نه خییییییییییر. هی داره کیفیت میاد پایین. اینجا مادر بزرگ من هم می تونه به عنوان مانکن کار بگیره!!! جالبه که مجله همه اش هم درباره لباس عروس بود. ولی چه عروس هایی!!!! مانکن؟ اونهم عروس؟ با شکم لایه لایه و چربی های آویزون سبز و بدون اغراق به عرض دو برابر یک آدم معمولی؟؟؟؟!!!!

خلاصه بعد از کلی خندیدن به عروس خانوم های گامبو به یاد دوست عکاس آقای همسر افتادم و پیشنهاد بی شرمانه اش که از من خواسته بود مدل بشم. زبان چقدر من به خودم افتخار کرده بودم بی خودی ! می گم حالا برم یه زنگ بهش بزنم بد نیست ها!

/ 2 نظر / 4 بازدید
چرا

به جای اینکه این همه بنویسی "اونجایی که ما زندگی میکنیم" اسم اون کشوره رو مینوشتی ... اینجوری کیبوردت هم کمتر فرسایش میکرد ... منم از نگرانی در میومدم .

دیبا

اول از همه خوش اومدی شازده خانوم و بعد هم این پستت کلی منو به هیکلم امیدوار کرد..اگه به دوست آقای همسر زنگ زدی و اوضاع روبراه بود منو هم خبر کن. دوتایی میریم و خدا رو جه دیدی شاید توی راه غیبت هم کردیم...راستی.قلمت هم خیلی زیبا و گیراست.