سوپ پر فلفل

صبح در کابینت رو باز کرد که قند برداره. چشمش به ته مونده بسته رشته فرنگی افتاد که پارسال از ایران آورده بودم.

- توپولو جونم.... برام سوپ درست می کنی... هوس سوپ کردم... خیلی وقته نخوردیم ها...

- چشم عزیزم. چه سوپی می خوای برات درست کنم؟

- از اون سفیدا نه. از اون قرمزا. ( یعنی سوپ جو نمی خوام. سوپ ورمیشل می خوام.)

شب سر شام با ذوق وشوق یه قاشق از سوپش می خوره می گه فلفل قرمز نداریم؟ می گم: "چرا عزیزم داریم. تو کابینته. ولی این سوپ پر فلفله ها. از بس ناهار غذای مالایی خوردی به فلفل عادت کردی." همچنان که داره فلفل رو میاره میگه ما تو دینگولستان * هم که دانشجو بودیم عادت کرده بودم به فلفل زیاد. با یکی از بچه ها...

اقلا پونصد بار این داستان رو شنیده ام. لا اقل به تعداد دفعاتی که بعد از آشنایی با آقای همسر غذای تند خوردم.

ادامه شو خودم می گم: با فلانی هر روز می رفتین رستوران ایران که از این ساندویچی کثیف ها بود ساندویچ کالباس می خوردین سس فلفلش رو خالی می کردین.فلفلدونش رو هم خالی می کردین....

می گه نه! می خواستم بگم با یکی دیگه از بچه ها می رفتیم ساندویچی سحر و سوسیس می خوردیم و فلفلش رو خالی می کردیم.

می گم: جدی؟؟؟ همیشه که می گفتی می رفتین رستوران ایران؟؟؟

می گه: ها؟ خب... آره...خب... مث حمید لولایی که دستش رو شده بود وقتی می گفت: "دیشب بابا اومد به خوابم. گفت منصور گفتم بعله آقا بذارین دستتون رو ببوسم." همه می گفتن حتما گذاشت. چون همه می دونستن چی می خواد بگه اونم یه موقع ها خوابش رو عوض می کرد که تکراری نباشه. یه بار می گفت گذاشت یه بار می گفت نه! این دفعه رو نذاشت...خب... من هم گفتم یه تنوعی به این خاطراتم بدم... تو همه شو حفظ شدی!

  قهقهه 

سوپ پر فلفل پرید تو دماغم اینقدر که خندیدم.

* دینگولستان اسم شهری است که من و آقای همسر هر دو در اونجا دانشجو بودیم. چون ما یک شازده خانوم بچه معروف می باشیم اسم شهر محل تحصیل خود را لو نمی دهیم.از خود راضی

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مالزي نشين (مانيا)

واي! فلفل؟ ما فك كنم خيلي بي استعداد بوديم كه اصلا ياد نگرفتيم فلفل بخوريم!![نیشخند] جالبه كه عشقولي هم جنوب بزرگ شده و ملت جنوب اهل چيزاي تند. ولي حيف! طفلي استعداد نداشته![زبان] --- پ.ن: ما نيز شما را لينكيده‌ايم است![نیشخند]

کاپیتانی بدون هواپیما

به به ... عجب سوپی شده بوده ... چون الان دیگه نیست شده [نیشخند] بیابید دینگلستون را [متفکر]

برفین

سلام عزیز دلم .. چقدر اینجا رو دوست دارم .. حس خیلی خوبی نوشته هات به آدم می ده .. یک جورهایی دل آدم باز میشه .. یه عالمه بوس محکم .. منهم فلفل توی سوپ خیلی دوست دارم .. ای جانم که گفته سوپ قرمز .. این آقایون همسر خیلی نی نی هستند ها [نیشخند] مالزی هستین شازده خانوم معروف ؟؟[نیشخند] خیلی گل و دوست داشتنی هستین .. دلم می خواد وقت کنم آرشیوت رو بخونم .. بسی وبلاگت رو دوست دارم [ماچ]

ادوارد

سلام....وبلاگ خوب وقشنگی دارید...با من تبادل لینک می کنید؟

تاکاشی

یکی از دوستان مالایی یه غذایی درست کرده بود و ما رو هم دعوت کرد.هنوز غذا به نصفه نرسیده بود که من دیگه اشکم دراومد از بس این غذا تند بود!![ابله]تازه می گفت به خاطر من تندش نکرده[تعجب]

پریا

سلام[ماچ] الان تحقیقا یه ساعته که دارم آرشیوتو میخونم![خرخون] بسی خوشوقتم از آشنایی باهات[بغل] بالاخره شماها سوغاتی گرفتین یا نه؟! آقای همسر الان خوبن دیگه؟ مسمومیت برطرف شد کاملا؟!! اون آقای همسایه خوبن؟ ناهار خوردن؟!![نیشخند][زبان] من غذای تند خیلی دوست میدارم[خوشمزه] حالا این سوپ ورمیشل چی چی هست؟!![چشمک]

صدف

وای خواهر اسم سوپ فلفلی اوردی دلم غش رفت من عاشق غذاهای تند و تیزم ببینم شما مالزی هستین؟ غذاهاشون تند هستن؟ من که از اون فلفل سبزای باریک که تو شیشه هست از مغازه های عرب میخرم کنار همه ی غذاهام میارم. خوش باشین همیشه از خوردنیا بنویسین که من شکمو هم حال کنم

مینا

سلام عرض شد شما لینک شدید لطفا منو با نام(زنونه) لینک تا همکاری کنیم مر30 موفق باشی

کسرا

سلام شازده خانوم اهنگ قشنگیه اما چون اساسا من زیاد بای اینجور اهنگای شادی جور نیستم خیلی تو دلم نمیشینه. ستار اهنگهای محشر زیاد داره از همسفر گرفته تا عروسک و تصویر و شب و شام اخر و دو پرنده و شهر غم و سلام و . . . اما تنها اهنگ ستار که تونسته اشک منو در بیاره تکیه گاه هستش. چون حس میکنم ستار تمام غم و حسش رو توی این اهنگ بکار برده و این اهنگ واقعا زیبا و عاشقانس.[گل] اما جالبه مامان شما برعکس مامانی بقیه که شعرای گوگوش واسه بچه هاشون میخوندن مال شما ستار براتون میخونده.