من برگشتم

سلام

من برگشتم. تلخم. بی حوصله ام. دست و دلم به هیچ کاری نمی ره. دوتا از چمدون ها هنوز باز هم نشده. اونایی هم که دیشب باز کردم هنوز وسایلش نرفته تو کمد و وسط خونه ولوئه. حتی حوصله نکردم واسه خودم تنهایی صبحونه درست کنم. آخه صبحونه رو که نباید تنهایی خورد. باید حداقل مامان و بابا و غزل و هدیه خواهرم باشن. دلم صبونه های مامانم رو می خواد. دور میز آشپز خونه... سر و صدا و خنده بچه ها... آدم چه زود بد عادت می شه ها. شایدم به چیزای خوب زود عادت می کنه. نمی دونم.

ایران هر چی که بود و هر خبری که بود خوش گذشت. مگه تو خونه آدم بهش بد می گذره؟ گیرم که حالا اولین باری که رفتم خونه برادرم از وسط گوله و آتیش رد شدم. گیرم که تو خونه اش با در و پنجره های بسته گاز اشک آور چشم و بینی همه مون رو می سوزوند. آدم به اینا هم عادت می کنه. نمی دونم عاقبت این جنگ های خیابونی چی می شه اما از خدا می خوام که به مردم ما کمک کنه و به خانواده هایی که عزیزاشون رو از دست دادن صبر بده.

خوشحالم که این روزها رو ایران بودم. چیز هایی به چشم خودم دیدم که خوابش رو هم نمی دیدم. خیلی دوست داشتم از ایران هم وبلاگ بنویسم اما اینترنت نبود رسما. یه چیز هایی تو کاغذ نوشتم. شاید اینجا گذاشتمش. شاید هم نه. برنامه ام این بود که چند تا از دوستای وبلاگیم رو ببینم حتما.خب مسلما توی این اوضاع ایران "برنامه ام اینه..." جمله خنده داریه و اصلا معنی نمی ده. همین جا ازتون معذرت می خوام که نتونستم. حالا شکلاتهای سوغاتی تون رو خواهرم داره نوش جان می کنه. امیدوارم دفعه دیگه که میام ایران آرامش برقرار شده باشه و بتونم همه تون رو ببینم.

می گم چه خوبه که من اینجا رو دارم و می تونم با شما ها حرف بزنم و از تنهایی و غصه نترکم ها....  

دلم برای همه تون خیلی خیلی تنگ شده بود.  

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسمونی

سلام دوست جون ... بابا دلمون یه ذره شده بود برات ... اینجا بدون شما صفا نداره خانوم . اما خوشحال بودم که پیش خونواده تی [لبخند] تو این مدت به یادت بودم که چه موقعی اومدی . امیدوارم بهت خوش گذشته باشه [لبخند] جالبه که وقتی از ما دورتری بیشتر ازت خبر داریم [چشمک] [ماچ]

کتایون

[گل] عرض ادب

جوینده!

به به رسیدن به خیر![هورا] خب میبینم که Homesick گرفتید! اشکال نداره! سر حال میاید دوباره! مراقب خوتون باشید! [چشمک]

ممول

خدا رو شکر که سالم برگشتی عزیزم [ماچ]

رها(ستایش)

خوب نمی دونم بگم رفتن بخیر یا رسیدنت بخیر[هیپنوتیزم]بهرحال هر چی هست بخیر باشه

غزال

وای سلام شازده خانومی دلم کلی تنگیده بود برات ....میگم زرنگ خوب این شلوغی رو بهونه کردی بهمون سر نزدی یااااااااااا حالات شکلاتها نوش جان خواهری گوشت بشه به تنش...[مغرور][نیشخند] ما که رژیم هستیم...[سبز] میگم این صبحانه دست جمع ی هم حالی وده هاااااااااااااااااا....ولی عیبی نداره سخت نگیر میگذره..... راستی یک سوال خصوصی ازت دارم برات خصوصی میگذارم دوست داشتی کمکم کن وگرنه خودتو مدیون ندون....اوکی فعلا بای