نابرده رنج گنج میسر می شود

لیسنینگ    ۵.۵         رایتینگ     ۴.۵

ریدینگ         ۵         اسپیکینگ    ٧                اورال اسکور:     ۵.۵

نمره آقای همسر هم ۵.۵ شد. یعنی اون باید یه بار دیگه امتحان بده چون باید ۶ میاورد ولی من ۴.۵ لازم داشتم که یه نمره هم بالاترش رو آوردم و لازم نیست دوباره امتحان بدم و گردن درد بکشم. خدایا شکرت... از خوشحالی تو دلم (خیلی بی ادبین اگه فکر کنین جای دیگم) عروسیه. آخه آقای همسر نمره لازم رو نیاورده دلم نیومد زیاد جیغ و داد خوشحالانه سر بدم. گناه داره خب. ولی عوضش اینجا بزن و بکوب به راهه... بیا وسط.... دیش دارا نینای... دیش دارا دینای... اووووووه.... اوه..... دیری رین... دیری دیدیدیدین... چه خوشگل شدی امشب (ببخشید ما یه مقدار اولد فشن حال می کنیم. یعنی از اون زمون جوونی به بعد آهنگ جدید دستمون نرسیده. این روزا جوونا با چه آهنگی از خودشون قر در وکنن؟ حالا شما اگه آهنگ جدید دارین با خودتون بیارین.)... دیش دارا نینای.... دیشش دارانینای... اووووه... دست... بیا وسسسط....

- ترشی درست کردم! برای اولین بار در عمرم دیروز ترشی درست کردم. اونم ترشی بادمجون. اصلا هم بلد نبودم چون مامانم هم بلد نبود و هیچ وقت درست نمی کرد. چرا؟ چون مامان بزرگم یادش نداده بود. چون اولین باری که مامان بزرگ ترشی درست کرده بود (که حتما اون موقع یک سوم سن الان من رو داشته) برادرش فوت شده. مامان بزرگ خدابیامرز فکر می کرده تقصیر ترشیه است. یعنی معتقد بوده ترشی واسه ما اومد نداره. هیچ وقت بعد از اون ترشی درست نکرد. حالا تاریخچه ترشی در خانواده مون رو براتون گفتم که بگم این ترشیه یقینا چیز مزخرفی از آب در خواهد آمد. جای مادر شوهر عزیزم خالی که حس رغابت طلبانه اش به بهترین شکل ممکن ارضا بشه چون همیشه ترشی های معرکه ای درست می کنه. اصلا شیطونه می گه بهش بگم ترشی درست کردم و چقدر مزخرف شد تا کللللللی خوش به حالش بشه بلکه دست از رقابت با من نیم وجبی برداره. زشته آخه ولله... من واسه خودش می گم...

- دیشب ظرف خیار شور خالی رو اشتباهی آوردم سر سفره. بعد از اینکه دیدم خیارشوراش تموم شده بعد از کلی ابراز تاسف اومدم یه دونه فلفلی که تو آب خیار شور شناور بود رو بخورم. آقای همسر گفت نخور خیییییلی تنده. بعدش گفت این که چیزی نیست. یادش به خیر...ما وقتی دینگولستان دانشجو بودیم دیگه عادت کرده بودیم به فلفل. با یکی از بچه ها همیشه می رفتیم رستوران ایران ساندویچ کالباس می گرفتیم .... من از خنده ترکیدم یعنی .... خیییییلی جدی و خونسرد برگشته می گه چیه؟ چرا می خندی؟                قهقهه

- دیشب از جاسکو دو عدد فرچه خریدیم برای شستشوی هر جای ممکن! از فردا باید بریم تو کار کوزتینگ... هر چی این مادر شوهر من در مورد نظافت خونه و جارو و گردگیری و بشور بساب "ایزی گوئینیگ" و با حاله در عوض این مامان خانوم ما وسواسیه. خانواده آقای همسر که می خواستن بیان اینجا با اینکه من شدیدا درگیر درس و دانشگاه و پروپوزال نویسی بودم و خونه به تمیزی الان نبود ولی نصفه روزه همه خونه رو مرتب و تمیز کردم ولی الان یه دو هفته ایه که آقای همسر هر روز داره می گه شروع کنیم خونه تکونی... مامانت میاد آبرومون می ره ها... حالا طفلک مامان هیچی هم نمی گه ها. ولی می دونم از راه برسه سراغ تی و جارومون رو می گیره که ما رو از تو این کثیفی که با هیچ چشم مسلح و غیر مسلحی مگر چشم مامان جان دیده نمی شه نجات بده. خلاصه اینکه از فردا ما رفتیم دنبال شستن دیوار پشت یخچال و گردگیری بالای کابینت ها و هر جای عجیب غریب دیگه ای که به عقل جن هم نمی رسه... اگه دیگه ننوشتم حلالمون کنید. (راستی یادم باشه بعدا یکی از تجربیات باحالم در عالم خانه داری رو براتون بگم. مخصوصا واسه تازه عروس ها خیلی بدرد می خوره.)

- برای حسن ختام این جشن با شکوه می خوام بهتون بگم اون کلمه ای که یادم نمی اومد رو...  مژه   

 "اکومودیشن"   (آهان... یعنی الان همه تون می دونستین یعنی چی دیگه...) به معنی جا و محل سکونت که من بعد از اینکه نیم ساعت به کله ام فشار آورردم و یادم نیومد واسه خودم "شغل" معنی اش کردم و یک نامه بلند بالا نوشتم که کلا دری وری محسوب شد رایتینگم شد ۴.۵ . یعنی دقیقا لب مرز... 

/ 26 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدف

تبریک میگ م خیلی خیلی تبریک میگ م . مامانت هم دارن میان از الان بهت بگ م نکنه خودتو برامون بگ یری و دیر بدیر آپ کنی وگ رنه میرم به همه میگ م شازده خانوم مامانش اومده داره برامون خودشو میگ یره و کلاس میزاره خلاصه کله پاحه ت رو بار میزرم

ماه بانو

خوب پس خوشگلا باید برقصن!!! مبارکه گفتم برای شازده خانوما اصولا تمره بالای 5.5 در نظر می گیرن! آخه شازده ان و نمی تونن دوباره امتحان بدن! خوشی بگذره خانومی[لبخند]

قاصدک

افرین به شازده خانوم باهوش و با استعدا [ماچ] پس امدن مامان و خواهر عزیزت نزدیکه نه؟

تازه عروس

سلام تبریک میگم که شوور جانت راجلو زدی بازم پیش ما بیا[ماچ]

زنجبیل بانو

خوب مبارکه نمرت . بابا این کلمه همچینم اسون نبودها !! [چشمک]

شری

خسته نباشید عروس خانم. زودی بیا بگو چجوری خونه داری میکنی که مادر شوهر جان ازت راضیه؟[شوخی]

استوانه

خدا را شکر و به همسری بگو بهتر درس بخونه که مایه سرشکستگیت نشه. اون کلمه رو هم بیخیال گاهی آدم بیخودی قاط میزنه روانشناسا دور از جون شما بهش میگن: stupid state وای این رسومات ترشی و اینا چیه ؟ خیلی بده منم مادرم یک سال ترشی درست کرد مریض شد دیگه درست نمیکنه.

مگنولیا

قبولیت رو تبریک می‌گم...[گل] من عاشق ترشی هستم[خوشمزه] اما نه ترشی بادمجون[سبز]. به بزرگ فامیل شوهرتون بگو یکم این مادر شوهرتو نصیحت کنه، چه معنی داره اینقدر عروس طفلی رو اذیت کنه هاهاها؟؟؟[عصبانی] ببخشید ساندویچ کالباس چه ربطی به فلفل داشت؟؟[متفکر] آهان، بعد از خوندن مطلب گذشته فهمیدم موضوع از چه قراره![نیشخند] وووویییی خونه تکونی، نمی‌دونی اوضاع اتاق من چقدر خرابه.[نگران] آپم.[نیشخند]

قطره باران

افرین شازده خانوم بهت تبریک میگم........ایول.............راستی اون تجربیات خونه داریتو حتما بنویس که فکر کنم خیلی بهش احتیاج دارم....چون من کلن ادمی slow motion هستم و همسری حرص می خوره...مرسی.

سمیه-روزها

ایول شازده خانوم!با اون دیش دارا دادام کردنت!ایول!زبان رو میگم!